itching

base info - اطلاعات اولیه

itching - خارش

N/A - N/A

ˈɪtʃ.ɪŋ

UK :

ˈɪtʃ.ɪŋ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [itching] در گوگل
description - توضیح
  • the fact of having or producing an uncomfortable feeling on the skin that makes you want to rub it with your nails


    داشتن یا ایجاد یک احساس ناراحت کننده روی پوست که باعث می شود بخواهید آن را با ناخن های خود بمالید.

example - مثال
  • This cream will reduce the itching.


    این کرم خارش را کاهش می دهد.

  • The itching is due to an allergic reaction to the mite.


    خارش ناشی از واکنش آلرژیک به کنه است.

synonyms - مترادف

  • مشتاق

  • keen


    تیز

  • longing


    اشتیاق

  • raring


    کمیاب

  • impatient


    بی صبر

  • avid


    agog

  • agog


    در حال مرگ

  • dying


    سوزش

  • burning


    خراب کردن

  • spoiling


    کنجکاو

  • inquisitive


    آبگیر

  • aquiver


    لرزیدن

  • atremble


    دیوانه مشتاق

  • mad keen


    خراب کردن برای

  • spoiling for


    گرسنه

  • enthusiastic


    آرزومند


  • برانگیخته

  • desirous


    تشنه

  • anxious


    پمپاژ شده

  • excited


    حریص

  • yearning


    مورچه

  • thirsty


    تشنگی

  • pumped


    آب میوه گرفته شده

  • voracious


    خواهان

  • antsy


    دیوانه

  • athirst


    پرشور

  • juiced


  • solicitous



  • ardent


  • enthused


antonyms - متضاد
  • reluctant


    بی میل

  • uneager


    بی اشتیاق

  • unenthusiastic


    غیر مشتاق

  • indifferent


    بي تفاوت

  • unwilling


    ناخواسته، بی میل

  • apathetic


    بی تفاوت

  • hesitant


    مردد، دودل

  • disinclined


    بی میلی

  • averse


    بیزاری

  • resistant


    مقاوم

  • discouraged


    دلسرد

  • uninclined


    بی تمایل

  • antipathetic


    ضد درد

  • disobliging


    ناتوان کننده

  • unobliging


    بی تعهد

  • begrudging


    مایوس شده

  • disheartened


    ناتوان

  • indisposed


    ناسازگار

  • unaccommodating


    کینه توزی

  • grudging


    تضعیف

  • reticent


    عدم همکاری

  • uncooperative


    مجبور شد

  • forced


    ناخواسته

  • unwishful


    می ترسد


  • بی علاقه

  • uninterested


    نفرت

  • loath


    ولرم

  • tepid


    سرسری

  • unenthused


    غیر درگیر

  • perfunctory


  • uninvolved


لغت پیشنهادی

repay

لغت پیشنهادی

suffers

لغت پیشنهادی

beefy