beefy

base info - اطلاعات اولیه

beefy - گوشتی

adjective - صفت

/ˈbiːfi/

UK :

/ˈbiːfi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beefy] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که گوشت گاو است، بزرگ، قوی و اغلب بسیار چاق است


  • یک فرد گوشتخوار قوی، سنگین و قدرتمند به نظر می رسد


  • قدرتمند و موثر

  • (of a person esp. a man) large heavy and powerful looking


    (از یک شخص، به ویژه یک مرد) ظاهر بزرگ، سنگین و قدرتمند

  • The beefy chest of a bulldog.


    سینه گاو یک بولداگ.

  • He was amused with a certain satisfaction on his beefy face.


    او با رضایت خاصی در چهره ی پشمالوی خود سرگرم شد.

  • At the next table a beefy father was staring at me openly.


    سر میز کناری، پدری گنده آشکارا به من خیره شده بود.

  • The second prisoner was a fat-faced beefy fellow who smelled of sweat.


    زندانی دوم مردی بود چاق و چاق که بوی عرق می داد.

  • beefy football players


    فوتبالیست های خوش ذوق

  • He was a little on the beefy side I saw, but far from gone to fat.


    من دیدم که او کمی در سمت چاق بود، اما به دور از چاق شدن است.

  • Amanda and Tina were both beefy, sporty types.


    آماندا و تینا هر دو تیپ‌های اسپورت و بدنبال بودند.

example - مثال
  • beefy men/arms/thighs


    مردان/بازو/ران گاو

  • The doctor was summoned to his bedside.


    دکتر به بالینش احضار شد.

  • a beefy football player


    یک فوتبالیست خوش ذوق

  • I want to buy myself a beefier computer.


    من می خواهم برای خودم یک کامپیوتر قوی تر بخرم.


  • یک فوتبالیست بزرگ و تنبل

synonyms - مترادف
  • muscular


    عضلانی

  • brawny


    قورمه دار


  • قوی

  • burly


    تنومند

  • sturdy


    محکم

  • strapping


    تسمه بندی

  • robust


    قدرتمند


  • هاسکی

  • husky


    سنگین

  • hefty


    ضخیم شدن

  • thickset


    جامد


  • پاره شده

  • stocky


    خرد شده

  • ripped


    گاومیش

  • shredded


    حجیم شدن

  • buff


    تنبل

  • hulking


    بزرگ

  • hunky


    حجیم

  • big


    جک شده

  • bulky


    قابل توجه

  • jacked


    مزومورفیک


  • قدرتمند ساخته شده است

  • mesomorphic


    به خوبی ساخته شده


  • چاق و چله

  • powerfully built


    ناهموار

  • well-built


    استوار

  • stout


    ورزشی

  • rugged


  • muscly


  • stalwart



antonyms - متضاد
  • puny


    ضعیف


  • لاغر

  • frail


    نحیف

  • skinny


    اندک


  • باریک

  • slim


    کوچک


  • کمبود وزن


  • ظریف

  • slender


    یدکی


  • بي عرضه

  • underweight


    خراشیده

  • feeble


    لاغر شده

  • scrawny


    علف هرز

  • delicate


    استخوانی

  • spare


    کم اهمیت

  • lanky


    اسکلتی

  • gaunt


    لنک

  • weakling


    استخوان خام

  • wimpy


    ناتوان

  • scraggy


    بی اشتهایی

  • emaciated


    سوء تغذیه

  • weedy


    شاخه ای

  • bony



  • skeletal


  • lank


  • rawboned


  • infirm


  • anorexic


  • undernourished


  • twiggy


لغت پیشنهادی

duality

لغت پیشنهادی

sleep

لغت پیشنهادی

bodkin