automating

base info - اطلاعات اولیه

automating - خودکار کردن

N/A - N/A

ˈɑː.t̬ə.meɪt

UK :

ˈɔː.tə.meɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [automating] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Massive investment is needed to automate the production process.


    سرمایه گذاری هنگفت برای خودکارسازی فرآیند تولید مورد نیاز است.

synonyms - مترادف
  • computerisingUK


    کامپیوتری انگلستان

  • computerizingUS


    کامپیوتری کردن ایالات متحده

  • industrialisingUK


    صنعتی سازی انگلستان

  • industrializingUS


    صنعتی کردن ایالات متحده

  • powering


    نیرو دادن

  • presetting


    از پیش تنظیم

  • programming


    برنامه نويسي

  • systematisingUK


    سیستم سازی انگلستان

  • systematizingUS


    سیستماتیک کردن ایالات متحده

  • mechanisingUK


    مکانیزینگ انگلستان

  • mechanizingUS


    مکانیزه کردن ایالات متحده

  • motorizing


    موتورسازی

  • tooling


    ابزار سازی

  • rigging


    تقلب

  • equipping


    تجهیز کردن

  • technologizing


    فن آوری


  • در حال توسعه


  • تغییر می کند

  • equipping with machines


    تجهیز به ماشین آلات

  • mass-producing


    تولید انبوه

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

babel

لغت پیشنهادی

boo-boo

لغت پیشنهادی

pervasive