babel

base info - اطلاعات اولیه

babel - بابل

noun - اسم

/ˈbeɪbl/

UK :

/ˈbeɪbl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [babel] در گوگل
description - توضیح
  • the confusing sound of many voices talking together


    صدای گیج کننده بسیاری از صداها که با هم صحبت می کنند

  • the confusing sound of many people talking at the same time or using different languages


    صدای گیج کننده بسیاری از افراد که همزمان صحبت می کنند یا از زبان های مختلف استفاده می کنند

  • The village was a babel of accents from Ulster, London, Glasgow and Lancashire.


    این دهکده مجموعه ای از لهجه های اولستر، لندن، گلاسکو و لنکاوی بود.

  • a babel of conflicting opinions


    مجموعه ای از نظرات متضاد


  • چرا مردم می خواستند برج بابل را بسازند؟

  • She hushed the babel of her thoughts and tried to sleep.


    بابل افکارش را خاموش کرد و سعی کرد بخوابد.

example - مثال
  • a babel of voices


    بابل از صداها

synonyms - مترادف
  • din


    دین

  • racket


    راکت تنیس

  • bedlam


    تختخواب

  • clamourUK


    clamourUK

  • hubbub


    کله پاچه

  • pandemonium


    هیاهو

  • tumult


    غوغا

  • uproar


    آشوب


  • گیجی

  • babble


    غرغر کردن


  • اختلال

  • hullabaloo


    هولابالو

  • babbling


    فریاد زدن

  • blare


    غوغا کردن

  • bluster


    تعظیم

  • bowwow


    نزاع

  • brawl


    بروت

  • bruit


    صدای ناهنجار

  • cacophony


    پچ پچ

  • chaos


    clamorUS

  • chatter


    clangourUK

  • clamorUS


    clangorUS

  • clangourUK


    دسی بل

  • clangorUS


    ناهماهنگی

  • commotion


    کاتزنجامر

  • decibels


    سر و صدا

  • discordance


    لرزاندن

  • katzenjammer


    غرش


  • rattle


  • roar


antonyms - متضاد

  • سکوت


  • ساکت

  • silentness


    هنوز


  • سکون

  • stillness


    آرام

  • calm


    هارمونی

  • harmony


    سفارش


  • صلح


  • ساکت کردن

  • quietude


    آرامش

  • quietness


    آرامش انگلستان

  • hush


    بی صدا

  • calmness


    بی صدا بودن

  • peacefulness


    آرامش ایالات متحده

  • tranquillityUK


    صلح و آرامش

  • noiselessness


    توافق

  • soundlessness


    آرام گرفتن

  • serenity


    سازمان انگلستان

  • tranquilityUS


    سیستم


  • سازمان ایالات متحده


  • نرمی

  • lull


    هماهنگی

  • placidity


    ترتیب

  • repose


    زمزمه کردن

  • organisationUK



  • organizationUS


  • mellifluousness


  • harmoniousness



  • murmur


لغت پیشنهادی

upbeat

لغت پیشنهادی

procedures

لغت پیشنهادی

balcony