averted

base info - اطلاعات اولیه

averted - جلوگیری کرد

N/A - N/A

əˈvɝːt

UK :

əˈvɜːt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [averted] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • to avert a crisis/conflict/strike/famine


    برای جلوگیری از بحران / درگیری / اعتصاب / قحطی

  • to avert disaster/economic collapse


    برای جلوگیری از فاجعه / فروپاشی اقتصادی

  • I averted my gaze/eyes while he dressed.


    در حالی که لباس پوشیده بود نگاه/چشم هایم را برگرداندم.

  • We tried to avert our thoughts from our massive financial problems.


    ما سعی کردیم افکارمان را از مشکلات مالی عظیم خود دور کنیم.

synonyms - مترادف
  • helped


    کمک کرد

  • avoided


    اجتناب کرد

  • refrained from


    خودداری کرد

  • stopped


    متوقف شد

  • dodged


    طفره رفت

  • evaded


    جلوگیری کرد

  • prevented


    دور زد

  • abstained


    کنترل می شود

  • abstained from


    منحرف شده است

  • bypassed


    منصرف شد

  • circumvented


    اردک زده

  • controlled


    فرار کرد

  • deflected


    کنار گذاشتن

  • desisted


    گذشت

  • diverted


    مانع شده است

  • ducked


    مقاومت کرد

  • eluded


    مهار شده از

  • escaped


    از

  • forbore


    شانه خورد

  • got around


    تکان داد

  • passed up


    منقبض شد از

  • precluded


    کنار زد

  • resisted


    پرش کرد

  • restrained from


    از آن گذشت

  • shied from


  • shirked


  • shook off


  • shrank from


  • sidestepped


  • skipped


  • skipped out on


antonyms - متضاد
  • indulged


    افراط کرد

  • allowed


    مجاز

  • gave in


    تسلیم شد

  • gratified


    خرسند

  • yielded


    لذت برد

  • enjoyed


    سیر شده

  • satiated


    در

  • basked in


    نوازش کرد

  • coddled


    افسار داد

  • gave rein to


    humoredUS

  • humoredUS


    mollycoddled

  • mollycoddled


    راضی

  • satisfied


    شرکت کردم

  • took part


    تحت درمان

  • treated


    غرق در

  • wallowed in


    رفت

  • went along


    شوخ طبع انگلستان

  • humouredUK


    غمگین شد

  • pandered


    شادی در

  • reveled in


    غلت خورده

  • revelled in


  • rollicked


لغت پیشنهادی

bombast

لغت پیشنهادی

bounce

لغت پیشنهادی

actinium