averted
averted - جلوگیری کرد
N/A - N/A
UK :
US :
برای جلوگیری از بحران / درگیری / اعتصاب / قحطی
برای جلوگیری از فاجعه / فروپاشی اقتصادی
در حالی که لباس پوشیده بود نگاه/چشم هایم را برگرداندم.
ما سعی کردیم افکارمان را از مشکلات مالی عظیم خود دور کنیم.
helped
کمک کرد
avoided
اجتناب کرد
refrained from
خودداری کرد
stopped
متوقف شد
dodged
طفره رفت
evaded
جلوگیری کرد
prevented
دور زد
abstained
کنترل می شود
abstained from
منحرف شده است
bypassed
منصرف شد
circumvented
اردک زده
controlled
فرار کرد
deflected
کنار گذاشتن
desisted
گذشت
diverted
مانع شده است
ducked
مقاومت کرد
eluded
مهار شده از
escaped
از
forbore
شانه خورد
got around
تکان داد
passed up
منقبض شد از
precluded
کنار زد
resisted
پرش کرد
restrained from
از آن گذشت
shied from
shirked
shook off
shrank from
sidestepped
skipped
indulged
افراط کرد
allowed
مجاز
gave in
تسلیم شد
gratified
خرسند
yielded
لذت برد
enjoyed
سیر شده
satiated
در
basked in
نوازش کرد
coddled
افسار داد
gave rein to
humoredUS
humoredUS
mollycoddled
mollycoddled
راضی
satisfied
شرکت کردم
took part
تحت درمان
treated
غرق در
wallowed in
رفت
went along
شوخ طبع انگلستان
humouredUK
غمگین شد
pandered
شادی در
reveled in
غلت خورده
revelled in
rollicked