bargained

base info - اطلاعات اولیه

bargained - معامله کرد

N/A - N/A

ˈbɑːr.ɡɪn

UK :

ˈbɑː.ɡɪn

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bargained] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Unions bargain with employers for better rates of pay each year.


    اتحادیه ها هر سال برای نرخ های بهتر حقوق با کارفرمایان چانه زنی می کنند.

synonyms - مترادف
  • negotiated


    مذاکره کرد

  • haggled


    چانه زد

  • dealt


    معامله شد

  • chaffered


    خراشیده شده

  • dickered


    دیکر زد

  • paltered


    رنگ پریده

  • bartered


    مبادله شده

  • traded


    تحت درمان

  • treated


    با اسب معامله می شود

  • horse-traded


    چرخ دار و معامله شده است

  • wheeled and dealed


    چرخ شده و معامله می شود

  • wheeled and dealt


    تجارت کرد

  • did business


    کسب و کار انجام شده است

  • done business


    معامله را قطع کن


  • معامله کرد

  • made a deal


    شرایط مورد بحث

  • discussed terms


    شرایط ساخته شده است

  • made terms


    معامله سختی انجام داد

  • drove a hard bargain


    معامله ای را منعقد کرد

  • driven a hard bargain


    دعوا کرد

  • hammered out a deal


    مبادله شد

  • bickered


    قاچاق شده است

  • exchanged


    خرید و فروش شد

  • trafficked


    یک معامله انجام داد

  • bought and sold


    دستفروشی کرد

  • worked out a deal


    استدلال کرد

  • peddled


    کامیون دار

  • wrangled


  • swapped


  • argued


  • trucked


antonyms - متضاد
  • broke


    شکست

  • brake


    ترمز


  • شکسته شده

  • denied


    تکذیب کرد

  • differed


    متفاوت بود

  • disputed


    مورد مناقشه قرار گرفت

  • dissented


    مخالفت کرد

  • refused


    رد

لغت پیشنهادی

oust

لغت پیشنهادی

coffin

لغت پیشنهادی

freelancer