blunted

base info - اطلاعات اولیه

blunted - کند شده

N/A - N/A

blʌnt

UK :

blʌnt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blunted] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • My recent bad experience has blunted my enthusiasm for travel.


    تجربه بد اخیر من، اشتیاق من به سفر را کمرنگ کرده است.

synonyms - مترادف
  • blunt


    صریح

  • dulled


    مات شده

  • dull


    کدر

  • obtuse


    دیر فهم

  • unsharpened


    تیز نشده


  • تیز نیست

  • edgeless


    بدون لبه

  • rounded


    گرد شده


  • گرد

  • pointless


    بیهوده

  • worn down


    فرسوده کردن

  • unkeen


    بی علاقه

  • unpointed


    بی نقطه

  • worn


    پوشیده

  • smoothed


    صاف شده

  • smooth-edged


    لبه صاف

  • not keen


    مشتاق نیست


  • تخت

  • stubbed


    خمیده

  • stubby


    کلنگ


  • ضخیم

antonyms - متضاد
  • cutting


    برش دادن

  • edged


    لبه دار

  • edgy


    عصبی


  • زمین

  • honed


    تیز شد

  • keen


    تیز

  • pointed


    خاطر نشان


  • پف کرده

  • sharpened


    ترانشه

  • whetted


    دندانه دار

  • trenchant


    چاقو مانند

  • serrated


    تیغ

  • knifelike


    بدون کرک

  • razor


    ناهموار

  • unblunted


    تیزبین

  • jagged


    لبه تیز

  • pronged


    لبه چاقو

  • keen-edged


    تیغ تیز

  • sharp-edged


    سریع

  • knife-edged


    حاد

  • razor-sharp


    روشن


  • هوشمندانه

  • acute


    باهوش


  • حاد زاویه دار


  • سوزن زده

  • intelligent


    با ادب

  • acute-angled


    اره مانند

  • needled


    بریده بریده

  • polite


  • sawlike


  • notched


لغت پیشنهادی

gregorian

لغت پیشنهادی

trembling

لغت پیشنهادی

aged