boxy

base info - اطلاعات اولیه

boxy - جعبه ای

adjective - صفت

/ˈbɑːksi/

UK :

/ˈbɒksi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [boxy] در گوگل
description - توضیح
  • shaped like a box


    به شکل جعبه

example - مثال
  • a boxy car


    یک ماشین جعبه ای

  • The trouble with many small houses is that they tend to be boxy.


    مشکل بسیاری از خانه های کوچک این است که آنها به شکل جعبه ای هستند.

synonyms - مترادف
  • poky


    پوک

  • cramped


    تنگ


  • کم اهمیت


  • کوچک

  • confined


    محدود


  • محدود، تنگ

  • incommodious


    ناآرام


  • مقدار کمی

  • restricted


    محصور


  • بیژو

  • bijou


    سلول مانند

  • cell-like


    فشرده - جمع و جور

  • compact


    ناراحت

  • uncomfortable


    تنگه

  • strait


    کهنه

  • shabby


    بدون جایی برای تاب دادن گربه


  • دیوونه

  • dinky


    eensy-weensy

  • eensy-weensy


    ناخوشایند

  • little-bitty


    اندازه سرگرم کننده

  • eensy


    اسکرابی


  • گاز گرفتن

  • scrubby


    به اندازه یک پینت

  • bitesize


    ایالات متحده کوچک شده

  • pint-sized


    نیم پینت

  • miniaturizedUS


    کمی

  • half-pint


    کوچولو

  • bitsy


    اندازه جیبی

  • little bitty


    قابل حمل

  • pocket-size


  • portable


antonyms - متضاد
  • spacious


    بزرگ جادار فراخ

  • roomy


    جادار


  • بزرگ


  • باز کن


  • وسیع

  • capacious


    ظرفیت دار

  • commodious


    کالایی

  • palatial


    قصری

لغت پیشنهادی

overnight

لغت پیشنهادی

avoidable

لغت پیشنهادی

enrolled