word - لغت

briskness || تند بودن

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈbrɪsk.nəs

UK :

ˈbrɪsk.nəs

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [briskness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briskness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briskness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briskness] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [briskness] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

  • The briskness of the brushstrokes suggests quick. unplotted movement in the painting.


    تند بودن ضربات قلم مو نشان دهنده سریع بودن آن است. حرکت بدون طرح در نقاشی

  • Business was conducted with briskness and professionalism.


    کسب و کار با تیزبینی و حرفه ای انجام شد.

  • Their conversational tone alternated jocularity and briskness.


    لحن محاورهای آنها به طور متناوب، شوخطلبی و تندخویی را تغییر میداد.

synonyms - مترادف

  • vitality


    سرزندگی

  • animation


    انیمیشن

  • liveliness


    سرزندگی

  • vibrancy


    جنب و جوش

  • sprightliness


    درخشندگی

  • exuberance


    شور و نشاط

  • lustiness


    شهوت

  • vibrance


    ارتعاش

  • robustness


    نیرومندی

  • jazziness


    جازی

  • peppiness


    شادابی

  • vigorousness


    نیرومندی

  • pep


    پپ


  • انرژی


  • روح

antonyms - متضاد

  • inactivity


    عدم فعالیت

  • lifelessness


    بی جانی

  • lethargy


    بی حالی

  • laziness


    تنبلی

  • idleness


    بیکاری، تنبلی

  • indifference


    بی تفاوتی

  • apathy


    بی تفاوتی

  • dullness


    کسالت

  • indolence


    بی حالی

  • carelessness


    سهل انگاری - بی دقتی


  • عدم

  • enervation


    انرژی

  • dispiritedness


    نا امیدی

  • disregard


    بی توجهی

  • negligence


    غفلت