bumptious

base info - اطلاعات اولیه

bumptious - پر زرق و برق

adjective - صفت

/ˈbʌmpʃəs/

UK :

/ˈbʌmpʃəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bumptious] در گوگل
description - توضیح
  • too proud of your abilities in a way that annoys other people


    بیش از حد به توانایی های خود افتخار می کنید به گونه ای که دیگران را آزار می دهد

  • unpleasantly confident


    اعتماد به نفس ناخوشایند

  • She had been out with a young lawyer once a bumptious and ambitious man and a boring one.


    او یک بار با یک وکیل جوان بیرون رفته بود، مردی پر جنب و جوش و جاه طلب و کسل کننده.

  • She was clearly embarrassed at times by Durkin's bumptious behaviour.


    او به وضوح گاهی اوقات از رفتار پرحاشیه دورکین شرمنده می شد.

example - مثال
  • a bumptious young man


    یک مرد جوان پر زرق و برق

synonyms - مترادف
  • arrogant


    مغرور

  • cocky


    از خود راضی

  • presumptuous


    متکبر

  • self-assertive


    ابراز وجود

  • swaggering


    تکان دادن

  • conceited


    خودخواه

  • egotistic


    رو به جلو


  • صاحب نظر

  • opinionated


    مغلوب

  • overbearing


    زورگو

  • pushy


    خود نظر

  • self-opinionated


    سر متورم

  • swollen-headed


    متأثر، تحت تأثیر، دچار، مبتلا

  • affected


    سلطه گر

  • domineering


    بزرگ

  • grandiose


    شاهانه

  • haughty


    بیش از حد

  • imperious


    با شکوه

  • overweening


    روحانی

  • pompous


    حساس

  • pontificating


    رکاب زدن

  • sententious


    سطحی

  • strutting


    سربلند

  • supercilious


    ناراحتی

  • uppish


    فخر فروشی

  • uppity


    فرضی

  • vaunting


    بی پروا

  • assumptive


    سواره نظام

  • boastful


  • brash


  • cavalier


antonyms - متضاد
  • humble


    فروتن

  • lowly


    پست


  • متکبر

  • unarrogant


    بی تکلف

  • unpretentious


    خود را از بین می برد

  • self-effacing


    نا معلوم

  • uncertain


    خجالتی

  • shy


    متفکر

  • diffident


    بازنشستگی

  • retiring


    بی ادعا

  • bashful


    برداشته شد

  • unassuming


    تضعیف

  • withdrawn


    رزرو شده است

  • reticent


    ملایم

  • reserved


    ساکت

  • demure


    درونگرا

  • meek


    ترسو


  • بی صدا

  • introverted


    گوسفند

  • timid


    به عقب

  • coy


    مغلوب


  • بی فرض

  • sheepish


    ساده

  • unassertive


    با احتیاط

  • backward


    لاف ناپذیر

  • recessive


    معتدل

  • unpresuming



  • discreet


  • unboastful


  • temperate


لغت پیشنهادی

airsick

لغت پیشنهادی

boded

لغت پیشنهادی

graham