busywork

base info - اطلاعات اولیه

busywork - مشغله کاری

noun - اسم

/ˈbɪziwɜːrk/

UK :

/ˈbɪziwɜːk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [busywork] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • They were given a task but no resources, and they perceived the assignment as busywork.


    به آنها تکلیفی داده شد اما منابعی نداشتند و آنها این تکلیف را مشغله کاری تلقی کردند.

  • We were just making busywork to try and keep our minds off things.


    ما فقط مشغول کار بودیم تا سعی کنیم ذهنمان را از چیزها دور نگه داریم.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

atmospherics

لغت پیشنهادی

age

لغت پیشنهادی

absorptive