bumped
bumped - ضربه خورده
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از دست انداز
با زور به چیزی ضربه زدن
برای صدمه زدن به بخشی از بدن خود با ضربه زدن به چیزی سخت
to travel usually in a vehicle in an uncomfortable way because the surface you are moving over is rough
برای سفر، معمولاً با وسیله نقلیه، به روشی ناخوشایند، زیرا سطحی که روی آن حرکت می کنید ناهموار است
حذف کسی یا چیزی از یک موقعیت خاص، گاهی اوقات به موقعیتی دیگر
to refuse to let someone fly on a plane on which they have booked a seat and put them on a different flight or to move a passenger to a different type of seat
امتناع از اجازه دادن به کسی که در هواپیمایی که در آن صندلی رزرو کرده است پرواز کند و او را به پرواز دیگری بفرستد یا مسافر را به نوع دیگری از صندلی منتقل کند.
to add something to an old thread (= a series of messages and replies) on an online message board so that it moves up to the top and people notice it and start replying to it again
برای افزودن چیزی به یک رشته قدیمی (= مجموعه ای از پیام ها و پاسخ ها) در یک صفحه پیام آنلاین به طوری که به بالای صفحه حرکت کند و مردم متوجه آن شوند و دوباره شروع به پاسخ دادن به آن کنند.
چیزی را زیاد کردن
به سینی او برخورد کرد و غذا را به دامان او کوبید.
وقتی ایستادم سرم را به قفسه زدم.
با ماشینمان در امتداد جاده خاکی برخورد کردیم و به صندلی هایمان چسبیدیم.
ته قایق روی صخره مرجانی برخورد می کرد.
او بد بازی می کرد و از تیم حذف شد.
These movies may be well loved but they're never going to bump Casablanca or Citizen Kane off the classic film lists.
این فیلمها ممکن است خیلی دوست داشته شوند، اما هرگز کازابلانکا یا شهروند کین را از فهرست فیلمهای کلاسیک حذف نمیکنند.
The 18-year-old has been bumping other players down the rankings ever since he started in competitive tennis.
این بازیکن 18 ساله از زمانی که تنیس رقابتی را آغاز کرده است، سایر بازیکنان را در رده بندی پایین آورده است.
اگر از یک پرواز بیش از حد فروخته شده با شما برخورد کرد، مستحق دریافت غرامت هستید.
آنها پرسیدند که آیا مسافرانی مایل به برخورد هستند یا خیر.
اگر خوش شانس باشید ممکن است به کلاس تجاری برگردید.
من به این موضوع قدیمی برخورد می کنم زیرا چند توصیه مرتبط دارم.
I'm glad you bumped this thread back up because I hadn't seen it and I'm going through the exact same thing.
خوشحالم که این تاپیک را دوباره باز کردی چون من آن را ندیده بودم و دقیقاً در حال گذراندن همین موضوع هستم.
افزایش تقاضا منجر به افزایش قیمتها در مشاغل شده است.
حداقل دستمزد در این ایالت 55 سنت در ساعت افزایش یافت و به 5.85 دلار رسید.
یافت
discovered
کشف شده
encountered
مواجه شده
located
واقع شده
identified
شناخته شده است
noticed
متوجه شد
detected
شناسایی شده
distinguished
متمایز
recognizedUS
به رسمیت شناخته شد
pinpointed
مشخص شده است
spotted
خالدار
uncovered
بدون پوشش
unearthed
کشف شده است
descried
توصیف کرد
exposed
در معرض
met
ملاقات کرد
observed
مشاهده شده
perceived
درک شده
sighted
بینا
struck
رخ داد
chanced
تصادفی
collared
یقه زده
corralled
به هم چسبیده
discerned
تشخیص داد
espied
جاسوسی کرد
happened
اتفاق افتاد
rummaged
زیر و رو کرد
lit on
روشن شد
stumbled on
تصادف کرد
turned up
پیدا شد
arrived at
رسید در
misplaced
نابجا
گمشده
displaced
آواره
mislaid
گمراه شده
displanted
کاشته شده است
dropped
کاهش یافته است
misfiled
اشتباه ثبت شده
forgot
یادم رفت
misset
اشتباه
forgot whereabouts of
محل نگهداری را فراموش کرده است
پشت سر گذاشت
مسیر از دست رفته
placed unwisely
نابخردانه قرار داده شده است
placed wrongly
اشتباه قرار داده شده
در جای اشتباه قرار دادن
