citizen

base info - اطلاعات اولیه

citizen - شهروند

noun - اسم

/ˈsɪtɪzn/

UK :

/ˈsɪtɪzn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [citizen] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The defeat of the president did not change the lives of ordinary citizens for the better.


    شکست رئیس جمهور زندگی شهروندان عادی را به سمت بهتر شدن تغییر نداد.

  • an economic slowdown that has left millions of our fellow citizens unemployed


    رکود اقتصادی که میلیون ها همشهری ما را بیکار کرده است

  • She's Italian by birth but is now an Australian citizen.


    او اصالتا ایتالیایی است اما اکنون یک شهروند استرالیایی است.

  • Polish citizens living in other parts of the European Union


    شهروندان لهستانی ساکن سایر بخش های اتحادیه اروپا

  • the government's failure to address the concerns of the average citizen


    ناکامی دولت در رسیدگی به نگرانی های شهروندان عادی

  • In light of the unrest in the country the US embassy has urged private citizens to leave.


    با توجه به ناآرامی ها در این کشور، سفارت ایالات متحده از شهروندان خصوصی خواسته است تا آنجا را ترک کنند.

  • I became a naturalized American citizen when I was 18.


    من در 18 سالگی شهروند آمریکایی شدم.

  • He said the primary responsibility of a state is to protect its citizens from attack.


    او گفت که مسئولیت اصلی یک دولت محافظت از شهروندان خود در برابر حمله است.

  • This shows that the government respects the rights of citizens.


    این نشان می دهد که دولت به حقوق شهروندان احترام می گذارد.

  • Some politicians seem to be treating the citizens of this country with contempt.


    به نظر می رسد برخی از سیاستمداران با شهروندان این کشور با تحقیر رفتار می کنند.

  • When you're old people treat you like a second-class citizen.


    وقتی پیر شدی، مردم با تو مثل یک شهروند درجه دو رفتار می کنند.

  • There have been meetings of concerned citizens over proposed development plans.


    جلساتی با شهروندان نگران در مورد طرح های توسعه پیشنهادی برگزار شده است.

  • the decent, law-abiding citizens of this city


    شهروندان شایسته و قانونمند این شهر

  • the citizens of Budapest


    شهروندان بوداپست

  • They are fighting for acceptance as full citizens of the country.


    آنها برای پذیرش به عنوان شهروندان کامل کشور مبارزه می کنند.

  • Citizens of other European countries do not need work permits.


    اتباع سایر کشورهای اروپایی نیازی به مجوز کار ندارند.

  • He later became a naturalized citizen of the United States.


    او بعداً تابعیت ایالات متحده را دریافت کرد.

  • The issues that interested most French citizens were domestic rather than foreign.


    مسائلی که بیشتر شهروندان فرانسوی را مورد توجه قرار می داد، مسائل داخلی بود تا خارجی.

  • Our job is to protect the citizens of Belfast and make it a safe city to live in.


    وظیفه ما محافظت از شهروندان بلفاست و تبدیل آن به شهری امن برای زندگی است.

  • minorities who felt they had been treated as second-class citizens


    اقلیت هایی که احساس می کردند با آنها به عنوان شهروندان درجه دوم رفتار شده است

  • This terrible crime has shocked all law-abiding citizens.


    این جنایت وحشتناک همه شهروندان قانونمند را شوکه کرده است.


  • او یکی از شهروندان برجسته شهر است.

  • Gay people have had enough of being treated as second-class citizens.


    با همجنس گرایان به اندازه شهروندان درجه دوم رفتار می شود.


  • مشخص نیست که قانون جدید چه تأثیری بر شهروندان عادی خواهد داشت.

  • The king was visiting France as a private citizen.


    پادشاه به عنوان یک شهروند خصوصی از فرانسه بازدید می کرد.

  • lawsuits brought against private citizens


    دعوای حقوقی علیه شهروندان خصوصی

  • The interests of British citizens living abroad are protected by the British Embassy.


    منافع شهروندان بریتانیایی مقیم خارج از کشور توسط سفارت بریتانیا محافظت می شود.

  • He applied to become an American citizen.


    او درخواست داد تا شهروند آمریکا شود.

  • The citizens of Moscow woke up this morning to find they had a new government.


    شهروندان مسکو امروز صبح از خواب بیدار شدند و متوجه شدند که دولت جدیدی دارند.

  • Old people are just treated like second-class citizens (= unimportant people).


    با افراد مسن مانند شهروندان درجه دوم (= افراد بی اهمیت) رفتار می شود.

  • He reassured people that law-abiding citizens (= people who do not break the law) would have nothing to fear from the enquiries.


    او به مردم اطمینان داد که شهروندان قانونمند (= افرادی که قانون را زیر پا نمی گذارند) از تحقیقات هیچ ترسی نخواهند داشت.

synonyms - مترادف

  • مقیم

  • inhabitant


    بومی


  • برگر

  • burgher


    شهرستان

  • townie


    محلی


  • شهرنشین

  • townsman


    ساکن

  • denizen


    هموطن

  • towny


    موضوع

  • dweller


    جهان وطن

  • countryman


    مرد آزاد


  • زن شهر

  • urbanite


    صاحب خانه

  • cosmopolite


    اوپیدان

  • freeman


    بورگس

  • townswoman


    مسکونی

  • householder


    روستایی

  • occupant


    شهرک نشین

  • oppidan


    نرخ پرداز

  • burgess


    غیر نظامی

  • residentiary


    معمولی

  • villager


    رفیق

  • settler


    زن آزاده

  • townsperson


    جین کیو عمومی

  • ratepayer


  • aborigine



  • commoner


  • comrade


  • freewoman


  • Jane Q. Public


antonyms - متضاد
  • noncitizen


    غیر شهروند

  • foreigner


    خارجی


  • غیر مجاز


  • مهاجر

  • outsider


    غریبه


  • بیگانه غیرقانونی

  • illegal alien


    بیگانه

  • alien


    توریست


  • بازدید کننده


  • درآمد

  • incomer


    تازه وارد

  • newcomer


    غیر بومی

  • outlander


    پناهنده

  • non-native


    تبعه خارجی


  • برده


  • رعیت


  • بنده

  • serf


    غیر ملی

  • bondsman


    پیشنهاد دهنده

  • nonnational


    گوئیلو

  • nonnative


    metœcus

  • offcomer


    شخص خارجی

  • gweilo


    ادم تازه کار

  • metœcus


    تازه از قایق


  • مهمان

  • greenhorn


    شناور


  • بیگانه ساکن


  • منفجر کردن

  • floater


  • resident alien



لغت پیشنهادی

trolleys

لغت پیشنهادی

fortification

لغت پیشنهادی

emotion