citizen
citizen - شهروند
noun - اسم
UK :
US :
کسی که در یک شهر، کشور یا ایالت خاص زندگی می کند
someone who legally belongs to a particular country and has rights and responsibilities there whether they are living there or not
کسی که قانوناً به یک کشور خاص تعلق دارد و حقوق و وظایفی در آنجا دارد، خواه در آنجا زندگی کند یا نه.
شهروند کشوری که در کشور دیگری زندگی می کند
کسی که در یک خیابان یا منطقه خاص زندگی می کند
کسی که در یک کشور خاص متولد شده است اما به کشور دیگری نقل مکان کرده است - هنگام توصیف یک شخص یا زندگی او استفاده می شود
someone who was born in a particular country but moved to another country – used when describing a person or their life
کسی که در کشوری متولد شده که پادشاه یا ملکه دارد و حق دارد در آنجا زندگی کند
شخصی که شهروند قانونی کشوری نیست که در آن زندگی یا کار می کند - در زمینه های رسمی استفاده می شود
someone who is not a legal citizen of the country they are living or working in – used in official contexts
شخصی که عضو یک کشور خاص است و به دلیل تولد در آنجا یا به دلیل داشتن حقوقی از حقوقی برخوردار است یا شخصی که در شهر یا شهر خاصی زندگی می کند.
a person who is a member of a particular country and who has rights because of being born there or because of being given rights, or a person who lives in a particular town or city
شخصی که در کشور خاصی به دنیا آمده و دارای حقوق خاصی است یا به دلیل زندگی در آنجا حقوق خاصی به او داده شده است
a person who was born in a particular country and has certain rights or has been given certain rights because of having lived there
شهروند نیز شخصی است که در یک مکان خاص زندگی می کند
شخصی که عضو یک ایالت یا کشور است و در آنجا دارای حقوق قانونی است
کلر اکنون شهروند ایالات متحده است.
در این زمان بود که ایده یک شبه نظامی شهروند برای دفاع از قانون اساسی در برابر دشمنانش مورد حمایت قرار گرفت.
It was at this time that the idea of a citizen militia to defend the constitution against its enemies gathered support.
افرادی که هشدارهای سموم یا دستورالعمل های مکانیکی می نویسند، در هر ایالت به یکباره شهروندان را مورد خطاب قرار می دهند.
People who write poison warnings or mechanical instructions are addressing citizens in every state at once.
چرا یک شهروند عادی از این مشکل بی خبر است؟
سیاستهای آموزشی جدید توجیه خود را از تجربیات نژادپرستی شهروندان سیاهپوست میگیرند.
New educational policies take their justification from the experiences of racism suffered by black citizens.
فهد پس از چند سال اقامت در آنجا تابعیت بریتانیا را گرفت.
پلیس پرسید که آیا ما هر دو شهروند بریتانیا هستیم؟
این به دلیل پایه مالیاتی نامناسب و/یا فرار مالیاتی توسط شهروندان با درآمد نسبتاً بالا است.
This arises due to an inadequate tax base and/or tax evasion by citizens with relatively high incomes.
طرح ریچموند از شهروندان خاصی برای رقابت برای درصد ثابتی از قراردادهای عمومی صرفاً بر اساس نژادشان محروم است.
The Richmond Plan denies certain citizens the opportunity to compete for a fixed percentage of public contracts based solely upon their race.
حکم دادگاه باید مورد توجه همه شهروندان تگزاس باشد.
والدین وظیفه دارند به فرزندانمان بیاموزند که شهروند خوبی باشند.
سرانجام تصمیم گرفت از شهری که به عنوان یک شهروند مرفه شناخته می شد نقل مکان کند.
لوران شهروند سوئیس است.
Laurent is a Swiss citizen.
شهروندان کتچیکان از دیدن کشتی عظیمی که به بندرشان می رود هیجان زده بودند.
شکست رئیس جمهور زندگی شهروندان عادی را به سمت بهتر شدن تغییر نداد.
رکود اقتصادی که میلیون ها همشهری ما را بیکار کرده است
او اصالتا ایتالیایی است اما اکنون یک شهروند استرالیایی است.
شهروندان لهستانی ساکن سایر بخش های اتحادیه اروپا
ناکامی دولت در رسیدگی به نگرانی های شهروندان عادی
با توجه به ناآرامی ها در این کشور، سفارت ایالات متحده از شهروندان خصوصی خواسته است تا آنجا را ترک کنند.
من در 18 سالگی شهروند آمریکایی شدم.
او گفت که مسئولیت اصلی یک دولت محافظت از شهروندان خود در برابر حمله است.
این نشان می دهد که دولت به حقوق شهروندان احترام می گذارد.
به نظر می رسد برخی از سیاستمداران با شهروندان این کشور با تحقیر رفتار می کنند.
وقتی پیر شدی، مردم با تو مثل یک شهروند درجه دو رفتار می کنند.
جلساتی با شهروندان نگران در مورد طرح های توسعه پیشنهادی برگزار شده است.
شهروندان شایسته و قانونمند این شهر
شهروندان بوداپست
آنها برای پذیرش به عنوان شهروندان کامل کشور مبارزه می کنند.
اتباع سایر کشورهای اروپایی نیازی به مجوز کار ندارند.
او بعداً تابعیت ایالات متحده را دریافت کرد.
مسائلی که بیشتر شهروندان فرانسوی را مورد توجه قرار می داد، مسائل داخلی بود تا خارجی.
وظیفه ما محافظت از شهروندان بلفاست و تبدیل آن به شهری امن برای زندگی است.
اقلیت هایی که احساس می کردند با آنها به عنوان شهروندان درجه دوم رفتار شده است
این جنایت وحشتناک همه شهروندان قانونمند را شوکه کرده است.
او یکی از شهروندان برجسته شهر است.
با همجنس گرایان به اندازه شهروندان درجه دوم رفتار می شود.
مشخص نیست که قانون جدید چه تأثیری بر شهروندان عادی خواهد داشت.
پادشاه به عنوان یک شهروند خصوصی از فرانسه بازدید می کرد.
دعوای حقوقی علیه شهروندان خصوصی
منافع شهروندان بریتانیایی مقیم خارج از کشور توسط سفارت بریتانیا محافظت می شود.
او درخواست داد تا شهروند آمریکا شود.
شهروندان مسکو امروز صبح از خواب بیدار شدند و متوجه شدند که دولت جدیدی دارند.
با افراد مسن مانند شهروندان درجه دوم (= افراد بی اهمیت) رفتار می شود.
He reassured people that law-abiding citizens (= people who do not break the law) would have nothing to fear from the enquiries.
او به مردم اطمینان داد که شهروندان قانونمند (= افرادی که قانون را زیر پا نمی گذارند) از تحقیقات هیچ ترسی نخواهند داشت.
مقیم
inhabitant
بومی
برگر
burgher
شهرستان
townie
محلی
شهرنشین
townsman
ساکن
denizen
هموطن
towny
موضوع
dweller
جهان وطن
countryman
مرد آزاد
زن شهر
urbanite
صاحب خانه
cosmopolite
اوپیدان
freeman
بورگس
townswoman
مسکونی
householder
روستایی
occupant
شهرک نشین
oppidan
نرخ پرداز
burgess
غیر نظامی
residentiary
معمولی
villager
رفیق
settler
زن آزاده
townsperson
جین کیو عمومی
ratepayer
aborigine
commoner
comrade
freewoman
Jane Q. Public
noncitizen
غیر شهروند
foreigner
خارجی
غیر مجاز
مهاجر
outsider
غریبه
بیگانه غیرقانونی
illegal alien
بیگانه
alien
توریست
بازدید کننده
درآمد
incomer
تازه وارد
newcomer
غیر بومی
outlander
پناهنده
non-native
تبعه خارجی
برده
رعیت
بنده
serf
غیر ملی
bondsman
پیشنهاد دهنده
nonnational
گوئیلو
nonnative
metœcus
offcomer
شخص خارجی
gweilo
ادم تازه کار
metœcus
تازه از قایق
مهمان
greenhorn
شناور
بیگانه ساکن
منفجر کردن
floater
resident alien