centralization

base info - اطلاعات اولیه

centralization - تمرکز

noun - اسم

/ˌsentrələˈzeɪʃn/

UK :

/ˌsentrəlaɪˈzeɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [centralization] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the centralization of political power


    تمرکز قدرت سیاسی

  • What I see is more and more centralization of power into the hands of the President.


    آنچه من می بینم تمرکز بیشتر و بیشتر قدرت در دستان رئیس جمهور است.

  • He protested against the centralization of government.


    او به تمرکز حکومت اعتراض کرد.

synonyms - مترادف
  • centralism


    تمرکزگرایی

  • consolidation


    تثبیت


  • کنترل

  • domination


    سلطه

  • monopolisationUK


    انحصار انگلستان

  • monopolizationUS


    انحصار آمریکا

  • unification


    اتحاد


  • تمرکز

  • systematisationUK


    سیستم سازی انگلستان

  • systematizationUS


    سیستم سازی ایالات متحده

  • authoritarianism


    اقتدارگرایی

  • monopolism


    انحصار طلبی

  • centralisationUK


    تمرکز انگلستان

  • expropriation


    سلب مالکیت

  • seizure


    seizure

  • takeover


    به عهده گرفتن

  • exploitation


    بهره برداری

  • appropriation


    تخصیص

antonyms - متضاد
  • devolution


    واگذاری

  • delegation


    هیئت نمایندگی

  • subsidiarity


    تابعیت

  • decentralizationUS


    عدم تمرکز ایالات متحده

  • decentralisationUK


    عدم تمرکز انگلستان

  • reorganisationUK


    سازماندهی مجدد انگلستان

  • reorganizationUS


    سازماندهی مجدد ایالات متحده

  • regionalization


    منطقه ای شدن

لغت پیشنهادی

manners

لغت پیشنهادی

adoptee

لغت پیشنهادی

bobcat