mediated
mediated - واسطه شد
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از واسطه
to talk to two separate people or groups involved in a disagreement to try to help them to agree or find a solution to their problems
صحبت کردن با دو فرد یا گروه جداگانه که در یک اختلاف نظر درگیر هستند و سعی می کنند به آنها کمک کنند تا به توافق برسند یا راه حلی برای مشکلات خود بیابند.
led
رهبری
chaired
به ریاست
presided over
ریاست کرد
headed
رهبری کرد
facilitated
تسهیل شده است
managed
اداره می شود
moderated
تعدیل شد
conducted
انجام شده
arbitrated
داوری شد
directed
جهت دار
headed up
به سمت بالا
hosted
میزبانی شد
oversaw
نظارت کرد
orchestrated
هماهنگ شده است
regulated
تنظیم شده است
صندلی را گرفت
took the reins
افسار را به دست گرفت
judged
قضاوت کرد
refereed
داوری کرد
supervised
تحت نظارت
leaded
داور
umpired
مورد قضاوت قرار گرفت
adjudicated
اجرا کن
سرپرستی کرد
superintended
کنترل می شود
controlled
نادیده گرفته شده
officiated
تماس گرفت
overseen
overlooked
called
governed
