scolding

base info - اطلاعات اولیه

scolding - سرزنش کردن

noun - اسم

/ˈskəʊldɪŋ/

UK :

/ˈskəʊldɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [scolding] در گوگل
description - توضیح
  • the act of speaking angrily to someone because you disapprove of their behaviour


    عملی که با عصبانیت با کسی صحبت می کنید زیرا رفتار او را تایید نمی کنید

  • showing that you disapprove of someone's behaviour


    نشان دادن اینکه شما رفتار کسی را تایید نمی کنید

example - مثال
  • I got a scolding from my mother.


    من از مادرم سرزنش کردم.

  • He gave his son a scolding for coming home so late.


    او پسرش را به خاطر دیر آمدن به خانه سرزنش کرد.

  • She received a scolding letter.


    او نامه ای توهین آمیز دریافت کرد.

synonyms - مترادف
  • reprimand


    توبیخ

  • castigation


    محکوم کردن

  • censure


    انتقاد

  • rebuke


    rebuke

  • reproach


    سرزنش

  • reproof


    سرزنش کردن


  • پند

  • upbraiding


    تذکر

  • admonition


    سخنرانی

  • admonishment


    تظاهرات

  • reproval


    کلاه گیس

  • lecture


    فرش

  • remonstration


    برشته کردن

  • chiding


    غلت زدن

  • lambasting


    گوش شنوا

  • wigging


    انفجار

  • berating


    بوللاک کردن

  • carpeting


    عصا کردن

  • roasting


    احتیاط

  • rollicking


    لباس پوشیدن

  • earful


    گفتن

  • blast


    زبان زدگی

  • bollocking


    تیک آف

  • caning


    خرخر کردن

  • reprehension


  • caution


  • dressing-down


  • telling-off


  • tongue-lashing


  • ticking-off


  • bawling-out


antonyms - متضاد
  • commendation


    ستایش

  • compliment


    تعریف و تمجید

  • praise


    تصویب


  • چاپلوسی

  • flattery


    نقل قول

  • citation


    تایید

  • endorsement


    تاییدیه

  • indorsement


    توجه


  • به پشت ضربه بزن

  • pat on the back


    تحسین

  • acclaim


    تعالی

  • exaltation


    تشویق

  • laudation


    تحریم

  • encouragement


    بخشش

  • acclamation


    جایزه

  • adulation


    موافقت رسمی


  • تبریک می گویم

  • forgiveness


    اعتبار

  • reward


    افتخار ایالات متحده

  • approbation


    HonourUK

  • congratulations


    تبرئه


  • احترام

  • honorUS


    قدردانی

  • plaudit


  • honourUK


  • exoneration


  • esteem


  • appreciation


  • accolade


  • tribute



لغت پیشنهادی

shaping

لغت پیشنهادی

chaining

لغت پیشنهادی

from