abysmally

base info - اطلاعات اولیه

abysmally - به طرز افتضاحی

adverb - قید

/əˈbɪzməli/

UK :

/əˈbɪzməli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abysmally] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The government has failed abysmally to deliver on its promises.


    دولت در عمل به وعده‌هایش به طرز فجیعی شکست خورده است.

  • abysmally low standards


    استانداردهای بسیار پایین

  • It was an abysmally poor interview.


    این یک مصاحبه بسیار ضعیف بود.

  • The critics were abysmally wrong on almost every point.


    منتقدان تقریباً در همه موارد به شدت در اشتباه بودند.

synonyms - مترادف
  • poorly


    ضعیف


  • بد

  • inadequately


    به طور ناکافی

  • bad


    به طرز وحشتناکی

  • appallingly


    تاسف بار

  • dreadfully


    بدبختانه

  • dismally


    به طرز فجیعی

  • terribly


    نامطلوب

  • wretchedly


    به طور ناقص

  • atrociously


    ناتوان

  • unsatisfactorily


    اجرائی

  • awfully


    به اندازه کافی

  • deficiently


    به طرز بدی

  • incompetently


    شیطانی

  • execrably


    به طور غیر کارشناسی

  • imperfectly


    خشن

  • insufficiently


    غیر قابل قبول

  • lousily


    خام

  • diabolically


    به اشتباه

  • inexpertly


    به صورت معیوب

  • crummily


    ناموفق

  • unacceptably


    بدجور

  • crudely


    مفتضحانه

  • faultily


    به طرز نابسامانی

  • defectively


    پایین تر

  • unsuccessfully


  • shoddily


  • frightfully


  • abjectly


  • shabbily


  • inferiorly


antonyms - متضاد
  • acceptably


    قابل قبول

  • adequately


    به اندازه کافی

  • satisfactorily


    رضایت بخش


  • خوب


  • به خوبی


  • باشه

  • nicely


    خوش طعم

  • OK


    قابل عبور


  • نه خوب نه بد

  • palatably


    قابل تحمل

  • passably


    شایستگی

  • so-so


    ماهرانه

  • tolerably


    خیلی خوب

  • competently


    توانا

  • expertly


    شایسته

  • sufficiently


    اعتباری


  • مناسب

  • ably


    قابل خدمات رسانی

  • decently


    قانع کننده

  • creditably


    به درستی

  • suitably


    بسيار خوب

  • serviceably


    محترمانه

  • convincingly


    به طور متوسط


  • alright


  • respectably


  • middlingly


لغت پیشنهادی

stating

لغت پیشنهادی

authoritatively

لغت پیشنهادی

hampered