abysmally
abysmally - به طرز افتضاحی
adverb - قید
UK :
US :
دولت در عمل به وعدههایش به طرز فجیعی شکست خورده است.
abysmally low standards
استانداردهای بسیار پایین
این یک مصاحبه بسیار ضعیف بود.
منتقدان تقریباً در همه موارد به شدت در اشتباه بودند.
poorly
ضعیف
بد
inadequately
به طور ناکافی
به طرز وحشتناکی
appallingly
تاسف بار
dreadfully
بدبختانه
dismally
به طرز فجیعی
terribly
نامطلوب
wretchedly
به طور ناقص
atrociously
ناتوان
unsatisfactorily
اجرائی
awfully
به اندازه کافی
deficiently
به طرز بدی
incompetently
شیطانی
execrably
به طور غیر کارشناسی
imperfectly
خشن
insufficiently
غیر قابل قبول
lousily
خام
diabolically
به اشتباه
inexpertly
به صورت معیوب
crummily
ناموفق
unacceptably
بدجور
crudely
مفتضحانه
faultily
به طرز نابسامانی
defectively
پایین تر
unsuccessfully
shoddily
frightfully
abjectly
shabbily
inferiorly
acceptably
قابل قبول
adequately
به اندازه کافی
satisfactorily
رضایت بخش
خوب
به خوبی
باشه
nicely
خوش طعم
قابل عبور
نه خوب نه بد
palatably
قابل تحمل
passably
شایستگی
so-so
ماهرانه
tolerably
خیلی خوب
competently
توانا
expertly
شایسته
sufficiently
اعتباری
مناسب
ably
قابل خدمات رسانی
decently
قانع کننده
creditably
به درستی
suitably
بسيار خوب
serviceably
محترمانه
convincingly
به طور متوسط
alright
respectably
middlingly
