authoritatively

base info - اطلاعات اولیه

authoritatively - مقتدرانه

adverb - قید

/əˈθɔːrəteɪtɪvli/

UK :

/ɔːˈθɒrətətɪvli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [authoritatively] در گوگل
description - توضیح
  • in a way that shows you are confident in control and expect to be respected and obeyed


    به گونه ای که نشان می دهد اعتماد به نفس دارید، کنترل دارید و انتظار دارید مورد احترام و اطاعت قرار بگیرید


  • به گونه ای که کامل و دقیق باشد یا توسط متخصص انجام شود و در نتیجه قابل احترام باشد

example - مثال
  • He authoritatively stated that classic literature was irrelevant to the poor.


    او با اقتدار اظهار داشت که ادبیات کلاسیک برای فقرا بی ربط است.

  • She can speak authoritatively on these issues.


    او می تواند با اقتدار در مورد این مسائل صحبت کند.

  • He speaks his mind quickly and authoritatively.


    او نظر خود را سریع و مقتدرانه بیان می کند.

  • It's amazing what you can achieve when you clearly and authoritatively insist.


    این شگفت انگیز است که وقتی واضح و مقتدرانه اصرار می کنید، چه چیزی می توانید به دست آورید.

  • In this book the author authoritatively sets out the evidence on the problems facing the economy.


    در این کتاب نویسنده به طور معتبر شواهدی را در مورد مشکلات پیش روی اقتصاد ارائه می دهد.

  • The recommended standards have been authoritatively formulated and reviewed by a panel of experts.


    استانداردهای توصیه شده به طور معتبر توسط گروهی از متخصصان تدوین و بررسی شده است.

synonyms - مترادف
  • officially


    رسما

  • formally


    به طور رسمی

  • legally


    به صورت قانونی

  • lawfully


    به طور قانونی

  • legitimately


    به طور مشروع

  • authentically


    معتبر

  • ceremoniously


    به صورت تشریفاتی

  • validly


    به تصویب رسید

  • approvedly


    قابل قبول

  • acceptedly


    به درستی


  • راحت

  • kosherly


    با صدای بلند

  • soundly


    به صورت متعارف

  • legitly


    به طور استاندارد

  • canonically


    واقعا

  • standardly


    الزام آور

  • genuinely


    به طور منظم

  • bindingly


    به طور سنتی

  • truely


    به صورت ارتدوکسی


  • قابل تایید

  • traditionally


    به صورت قراردادی

  • licitly


    به طور معمول

  • orthodoxly


  • correctly


  • certifiably


  • rightly


  • contractually


  • veritably


  • rightfully


  • conventionally



antonyms - متضاد
  • casually


    به طور اتفاقی

  • informally


    غیر رسمی

لغت پیشنهادی

backfill

لغت پیشنهادی

biannually

لغت پیشنهادی

shared