blindness
base info - اطلاعات اولیه
blindness - کوری
noun - اسم
/ˈblaɪndnəs/
UK :
/ˈblaɪndnəs/
US :
family - خانواده
google image
example
-
مثال
total/temporary/partial blindness
نابینایی کامل / موقت / جزئی
کوری او نسبت به حقیقت
کمبود ویتامین A می تواند باعث نابینایی شود.
غلبه بر مشکلات ناشی از نابینایی برای او سخت بود.
کوری او نسبت به کدهای اجتماعی او را به دردسر عمیق تری می انداخت.
antonyms
-
متضاد
sightedness
بینایی
منظره
observance
رعایت
