accosting

base info - اطلاعات اولیه

accosting - حسابداری

N/A - N/A

əˈkɑːst

UK :

əˈkɒst

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accosting] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of accost


    فاعل فاعل از هزینه

  • to go up to or stop and speak to someone in a threatening way


    بالا رفتن یا توقف کردن و صحبت کردن با کسی به شکلی تهدیدآمیز

example - مثال
  • I'm usually accosted by beggars and drunks as I walk to the station.


    وقتی به سمت ایستگاه می روم معمولاً با گداها و مست ها مواجه می شوم.

synonyms - مترادف
  • approaching


    نزدیک شدن

  • buttonholing


    دکمه زنی

  • waylaying


    راه اندازي

  • halting


    توقف

  • hounding


    شکاری

  • stopping


    متوقف کردن

  • catching


    گرفتن

  • collaring


    یقه

  • questioning


    سوال کردن

  • addressing


    خطاب به

  • bothering


    مزاحم

  • crossing


    عبور از

  • detaining


    بازداشت کردن

  • flagging


    پرچم گذاری

  • grabbing


    hailing

  • hailing


    وارداتی

  • importuning


    مصاحبه کردن

  • interviewing


    حرف زدن با

  • talking to


    فریاد زدن به

  • shouting to


    صحبت کردن با

  • speaking to


    تماس گرفتن به

  • calling to


    در حال اجرا به


  • کنار گذاشتن

  • taking aside


    بازجویی متقابل

  • cross-examining


    بحث کردن در مورد چیزی با

  • discussing something with


    شروع بحث با

  • initiating a discussion with


    سوت زدن برای

  • whistling for


    مواجه شدن با

  • confronting


    رهگیری

  • intercepting


    کمین کردن

  • ambushing


antonyms - متضاد
  • aiding


    کمک کردن

  • avoiding


    پرهیز کردن

  • dodging


    طفره رفتن

  • evading


    کمک

  • helping


    نادیده گرفتن

  • ignoring


    خودداری کردن

  • refraining


    تمسخر

  • scorning


    دوری جستن

  • shunning


    کوچک کردن

  • slighting


    رویگردانی

  • turning away


لغت پیشنهادی

bottomed

لغت پیشنهادی

swallows

لغت پیشنهادی

lifted