allayed

base info - اطلاعات اولیه

allayed - رفع کرد

N/A - N/A

əˈleɪ

UK :

əˈleɪ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [allayed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The government is trying to allay public fears/concern about the spread of the disease.


    دولت در تلاش است تا ترس/نگرانی عمومی در مورد شیوع این بیماری را کاهش دهد.

synonyms - مترادف
  • helped


    کمک کرد

  • alleviated


    تسکین یافته است

  • treated


    تحت درمان

  • nursed


    پرستاری کرد

  • attended


    حضور داشتند

  • cured


    درمان شد

  • healed


    شفا یافت

  • palliated


    تسکین یافته

  • relieved


    راحت شد

  • soothed


    آرام کرد

  • succoredUS


    ایالات متحده را حمایت کرد

  • doctored


    دکتر شده

  • mollified


    نرم شده

  • nourished


    تغذیه کرد

  • remedied


    رفع شد

  • assuaged


    آرام شده است

  • attenuated


    ضعیف شده

  • lessened


    کاهش یافته است

  • made better


    بهتر شد

  • balmed


    مومیایی شده

  • succouredUK


    انگلستان را حمایت کرد

  • rehabilitated


    بازسازی شده است

  • eased


    تسهیل شد

  • medicated


    دارویی

  • rehabbed


    توانبخشی شده

  • restored


    بازسازی شد

  • improved


    بهبود یافته

  • salved


    مرهم شده

  • amended


    اصلاح شد

  • cleansed


    پاک شده

  • made well


    خوب ساخته شده

antonyms - متضاد
  • distraught


    پریشان

  • sad


    غمگین

لغت پیشنهادی

violations

لغت پیشنهادی

summing

لغت پیشنهادی

garbled