allotted

base info - اطلاعات اولیه

allotted - اختصاص داده شده است

N/A - N/A

əˈlɑː.t̬ɪd

UK :

əˈlɒt.ɪd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [allotted] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Did you finish your essay in the allotted time?


    آیا مقاله خود را در زمان تعیین شده به پایان رساندید؟

  • The magazine story was edited to fit the allotted space.


    داستان مجله متناسب با فضای اختصاص داده شده ویرایش شد.

synonyms - مترادف
  • allowed


    مجاز


  • کنار گذاشتن

  • allocated


    اختصاص داده شده است


  • ترک کرد

  • reserved


    رزرو شده است

  • earmarked


    تعیین شده است

  • designated


    در امان ماند

  • spared


    کسر شد

  • devoted


    داد

  • deducted


    ارائه شده است

  • gave


    حواله شد

  • provided


    فراهم شده است

  • remitted


    تقسیم شده

  • afforded


    دردسترس ساختن

  • apportioned


    اختصاص داده

  • made available


    جدا کردن

  • assigned


    اختصاصی


  • نگهداری

  • dedicated


    تنظیم شده توسط

  • maintained


    ذخیره


  • نگهداری می شود


  • کنار گذاشته شد

  • saved


    ارسال شده است

  • kept


    تقدیس کرد

  • appropriated


    مناسب

  • laid aside


    بودجه بندی شده است

  • consigned


    را به یک طرف بگذارید

  • consecrated


  • fit


  • budgeted



antonyms - متضاد

  • شانس. فرصت

لغت پیشنهادی

bounds

لغت پیشنهادی

later

لغت پیشنهادی

Anglo-Indian