appallingly

base info - اطلاعات اولیه

appallingly - به طرز وحشتناکی

adverb - قید

/əˈpɔːlɪŋli/

UK :

/əˈpɔːlɪŋli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [appallingly] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • appallingly bad/difficult


    به طرز وحشتناکی بد/سخت

  • The essay was appallingly written.


    انشا به طرز وحشتناکی نوشته شده بود.

  • The workforce has been treated appallingly.


    با نیروی کار رفتار وحشتناکی شده است.

  • The number of casualties was appallingly high in both wars.


    تعداد تلفات در هر دو جنگ به طرز وحشتناکی بالا بود.

  • They treat their staff appallingly.


    آنها رفتار وحشتناکی با کارکنان خود دارند.

  • The whole play was appallingly acted.


    کل نمایشنامه به طرز وحشتناکی اجرا شد.

  • He played appallingly.


    او به طرز وحشتناکی بازی کرد.

synonyms - مترادف
  • poorly


    ضعیف


  • بد

  • inadequately


    به طور ناکافی

  • bad


    به طرز وحشتناکی

  • dreadfully


    تاسف بار

  • dismally


    به طرز افتضاحی

  • terribly


    بدبختانه

  • abysmally


    به طرز فجیعی

  • wretchedly


    نامطلوب

  • atrociously


    به طور ناقص

  • unsatisfactorily


    ناتوان

  • awfully


    اجرائی

  • deficiently


    به اندازه کافی

  • incompetently


    به طرز بدی

  • execrably


    شیطانی

  • imperfectly


    به طور غیر کارشناسی

  • insufficiently


    خشن

  • lousily


    غیر قابل قبول

  • diabolically


    خام

  • inexpertly


    به اشتباه

  • crummily


    به صورت معیوب

  • unacceptably


    ناموفق

  • crudely


    بدجور

  • faultily


    مفتضحانه

  • defectively


    به طرز نابسامانی

  • unsuccessfully


    پایین تر

  • shoddily


  • frightfully


  • abjectly


  • shabbily


  • inferiorly


antonyms - متضاد
  • acceptably


    قابل قبول

  • adequately


    به اندازه کافی

  • satisfactorily


    رضایت بخش


  • خوب


  • به خوبی


  • باشه

  • nicely


    خوش طعم

  • OK


    قابل عبور


  • نه خوب نه بد

  • palatably


    قابل تحمل

  • passably


    شایستگی

  • so-so


    ماهرانه

  • tolerably


    خیلی خوب

  • competently


    توانا

  • expertly


    شایسته

  • sufficiently


    اعتباری


  • مناسب

  • ably


    قابل خدمات رسانی

  • decently


    قانع کننده

  • creditably


    به درستی

  • suitably


    بسيار خوب

  • serviceably


    محترمانه

  • convincingly


    به طور متوسط


  • alright


  • respectably


  • middlingly


لغت پیشنهادی

hypothesized

لغت پیشنهادی

job

لغت پیشنهادی

excluding