areal

base info - اطلاعات اولیه

areal - منطقه ای

N/A - N/A

ˈer.i-

UK :

ˈeə.ri.əl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [areal] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • They attempted to calculate the areal extent of the Indian ocean earthquake of 2004.


    آنها تلاش کردند وسعت زمین لرزه اقیانوس هند در سال 2004 را محاسبه کنند.

synonyms - مترادف
  • territorial


    سرزمینی


  • بین المللی


  • زمین


  • محلی

  • provincial


    استانی


  • منطقه ای


  • حالت


  • ملی

  • sectional


    مقطعی


  • ناحیه

  • zonal


    ناحیه ای

  • parochial


    محدود


  • شهرستان

  • sectoral


    بخشی

  • cantonal


    کانتونی


  • حوزه

  • localizedUS


    LocalizedUS

  • devolved


    واگذار کرد

  • vernacular


    زبان عامیانه


  • بومی

  • localisedUK


    محلی سازی شده در انگلستان

  • region-specific


    خاص منطقه

  • zone-specific


    منطقه خاص


  • استعماری

  • countrified


    کشوری

antonyms - متضاد
  • imaginary


    خیالی

  • fictional


    تخیلی

  • invented


    اختراع کرد


  • فانتزی

  • imaginative


    تظاهر کن


  • مجازی

  • virtual


    ساختگی

  • fanciful


    تصور کرد

  • fictitious


    وجود ندارد

  • imagined


    غریب

  • nonexistent


    خلاصه

  • whimsical


    کایمریک

  • abstract


    ساخته شده

  • chimeric


    خارق العاده

  • concocted


    فوق العاده

  • fabricated


    توهم آمیز

  • fantastic


    موجود نیست

  • fantastical


    ساخته شده. مصنوعی

  • illusory


    اسطوره ای

  • inexistent


    اساطیری

  • made-up


    تصور شده است

  • mythical


    رویایی

  • mythological


    پیش بینی شده است

  • conceived


    متصور شد

  • dreamlike


    غیر مادی

  • envisaged


    افسانهای

  • envisioned


  • illusive


  • imaginal


  • immaterial


  • legendary


لغت پیشنهادی

smorgasbord

لغت پیشنهادی

conclave

لغت پیشنهادی

province