artfully
artfully - هنرمندانه
adverb - قید
UK :
US :
an artfully devised plot
طرحی هنرمندانه طراحی شده
دست راستش را باز کرد اما با هنرنمایی کلید را در دست چپش پنهان کرد.
لباس های او هنرمندانه چیده شده بود تا شیک و غیررسمی به نظر برسند.
در گفتگوی ما، او هنرمندانه در مورد برنامه های خود مبهم بود.
proficiently
ماهرانه
masterly
استادانه
expertly
توانا
deftly
شایستگی
ably
خوب
adeptly
به طرز ماهرانه ای
masterfully
به طور کامل
adroitly
عملا انگلستان
capably
با تجربه
competently
صیقلی
با استعداد
skillfully
با ظرافت
consummately
به طور موثر
skilfully
به صورت حرفه ای
dexterously
هوشمندانه
dextrously
دستی
practisedlyUK
به معنای
experiencedly
درخشان
polishedly
به صورت کامل
talentedly
delicately
efficiently
goodly
professionally
cleverly
handily
meanly
giftedly
brilliantly
niftily
amateurishly
به صورت آماتوری
artlessly
بی هنر
incapably
ناتوان
incompetently
به طور ناکارآمد
inefficiently
به طور نامناسب
ineptly
به طور غیر کارشناسی
inexpertly
ضعیف
poorly
بدون مهارت
unskillfully
بی تکلف
unpretentiously
بدون تاثیر
unaffectedly
به طور طبیعی
به طور هوشمندانه
ingenuously
خالصانه
sincerely
بی فریب
guilelessly
به طور غیرواقعی
unfeignedly
به طور ناکافی
inadequately
بد
ناشیانه
clumsily
بداخلاقی
maladroitly
به طرز بی نظمی
bunglingly
به طرز ناجور
awkwardly
بی ظرافت
inelegantly
بی رحمانه
gracelessly
به طرز عجیبی
gawkily
به طرز چشمگیری
gauchely
با ناپسندی
ungracefully
سرگردانی
fumblingly
شلخته
sloppily
خام
unskilfully
crudely
