artfully

base info - اطلاعات اولیه

artfully - هنرمندانه

adverb - قید

/ˈɑːrtfəli/

UK :

/ˈɑːtfəli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [artfully] در گوگل
description - توضیح
  • in a way that is clever and skilful


    به گونه ای که هوشمندانه و ماهرانه باشد

example - مثال
  • an artfully devised plot


    طرحی هنرمندانه طراحی شده

  • She opened her right hand but artfully concealed the key in her left hand.


    دست راستش را باز کرد اما با هنرنمایی کلید را در دست چپش پنهان کرد.

  • His clothes were artfully arranged to look stylishly casual.


    لباس های او هنرمندانه چیده شده بود تا شیک و غیررسمی به نظر برسند.

  • In our conversation he was artfully vague about his plans.


    در گفتگوی ما، او هنرمندانه در مورد برنامه های خود مبهم بود.

synonyms - مترادف
  • proficiently


    ماهرانه

  • masterly


    استادانه

  • expertly


    توانا

  • deftly


    شایستگی

  • ably


    خوب

  • adeptly


    به طرز ماهرانه ای

  • masterfully


    به طور کامل

  • adroitly


    عملا انگلستان

  • capably


    با تجربه

  • competently


    صیقلی


  • با استعداد

  • skillfully


    با ظرافت

  • consummately


    به طور موثر

  • skilfully


    به صورت حرفه ای

  • dexterously


    هوشمندانه

  • dextrously


    دستی

  • practisedlyUK


    به معنای

  • experiencedly


    درخشان

  • polishedly


    به صورت کامل

  • talentedly


  • delicately


  • efficiently


  • goodly


  • professionally


  • cleverly


  • handily


  • meanly


  • giftedly


  • brilliantly


  • niftily



antonyms - متضاد
  • amateurishly


    به صورت آماتوری

  • artlessly


    بی هنر

  • incapably


    ناتوان

  • incompetently


    به طور ناکارآمد

  • inefficiently


    به طور نامناسب

  • ineptly


    به طور غیر کارشناسی

  • inexpertly


    ضعیف

  • poorly


    بدون مهارت

  • unskillfully


    بی تکلف

  • unpretentiously


    بدون تاثیر

  • unaffectedly


    به طور طبیعی


  • به طور هوشمندانه

  • ingenuously


    خالصانه

  • sincerely


    بی فریب

  • guilelessly


    به طور غیرواقعی

  • unfeignedly


    به طور ناکافی

  • inadequately


    بد


  • ناشیانه

  • clumsily


    بداخلاقی

  • maladroitly


    به طرز بی نظمی

  • bunglingly


    به طرز ناجور

  • awkwardly


    بی ظرافت

  • inelegantly


    بی رحمانه

  • gracelessly


    به طرز عجیبی

  • gawkily


    به طرز چشمگیری

  • gauchely


    با ناپسندی

  • ungracefully


    سرگردانی

  • fumblingly


    شلخته

  • sloppily


    خام

  • unskilfully


  • crudely


لغت پیشنهادی

woefully

لغت پیشنهادی

owes

لغت پیشنهادی

cofounder