awesomely

base info - اطلاعات اولیه

awesomely - فوق العاده

adverb - قید

/ˈɔːsəmli/

UK :

/ˈɔːsəmli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [awesomely] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • awesomely beautiful


    فوق العاده زیبا

  • The issue is awesomely complex.


    موضوع فوق العاده پیچیده است.

  • It was awesomely fun.


    فوق العاده سرگرم کننده بود

  • In the profound silence I surveyed the awesomely beautiful Himalayan landscape.


    در سکوت عمیق، مناظر فوق العاده زیبای هیمالیا را بررسی کردم.

  • I have no idea how this trick works but it does! Awesomely!


    من نمی دانم این ترفند چگونه کار می کند، اما این کار را می کند! فوق العاده!

  • I don't believe I can possible explain how awesomely awful he truly is.


    من باور ندارم که بتوانم توضیح دهم که او واقعا چقدر وحشتناک است.

synonyms - مترادف
  • awfully


    به طرز وحشتناکی

  • astonishingly


    به طرز شگفت آور

  • astoundingly


    به طرز شگفت انگیزی

  • fabulously


    به طرز افسانه ای

  • impressively


    به طرز چشمگیری

  • marvellouslyUK


    شگفت انگیز انگلستان

  • marvelouslyUS


    به طرز شگفت انگیزی ایالات متحده

  • wonderfully


    شگفت آور

  • wondrously


    به طور معجزه آسایی

  • amazingly


    به طرز سرسام آوری

  • miraculously


    به طرز خیره کننده ای

  • prodigiously


    عالی

  • staggeringly


    به طرز عجیبی

  • stunningly


    قابل توجه

  • stupendously


    به طرز باشکوهی

  • sublimely


    بطور باور نکردنی

  • portentously


    به طور تماشایی

  • remarkably


    نفس گیر

  • magnificently


    فوق العاده

  • incredibly


    بزرگ

  • spectacularly


    با شکوه

  • breathtakingly


    به طور قاطع

  • splendidly


    فک انداختن

  • tremendously


    به طرز قابل توجهی

  • grandly


  • majestically


  • extraordinarily


  • overwhelmingly


  • mind-blowingly


  • jaw-droppingly


  • strikingly


antonyms - متضاد
  • ordinarily


    به طور معمول

  • boringly


    خسته کننده

  • mediocrely


    متوسط

  • unremarkably


    غیر قابل توجه

  • lacklusterlyUS


    بی درخشش ایالات متحده

  • lacklustrelyUK


    بی‌درستی انگلستان

  • mundanely


    دنیوی

  • plainly


    به وضوح

  • unimpressively


    غیر جالب

  • uninterestingly


    بیهوده

  • vapidly


    به طور متوسط

  • averagely


    به طرز چشمگیری

  • drably


    به طرز وحشتناکی

  • drearily


    به طرز احمقانه ای

  • insipidly


    یکنواخت

  • monotonously


    به طور استاندارد

  • standardly


    رام

  • tamely


    به طور پیش پا افتاده

  • tritely


    بی اهمیت

  • trivially


    غیر استثنایی

  • unexceptionally


    به طور غیر هیجان انگیز

  • unexcitingly


    بدون الهام

  • uninspiredly


    غیر الهام بخش

  • uninspiringly


    معمولا

  • commonly


    صاف

  • commonplacely


    با هیاهو

  • customarily


    بی جان

  • flatly


  • humdrumly


  • lifelessly



لغت پیشنهادی

brevity

لغت پیشنهادی

lisp

لغت پیشنهادی

Barrett’s esophagus