behove

base info - اطلاعات اولیه

behove - رفتار کن

verb - فعل

/bɪˈhəʊv/

UK :

/bɪˈhəʊv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [behove] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It behoves us to study these findings carefully.


    بر ما واجب است که این یافته ها را به دقت مطالعه کنیم.

  • It ill behoves her (= she ought not) to criticize her colleagues.


    او (= نباید) از همکارانش انتقاد کند.

  • It ill behoves you to (= you should not) speak so rudely of your parents.


    بد است که (= نباید) در مورد پدر و مادرت اینقدر بی ادبانه صحبت کنی.

synonyms - مترادف
  • be incumbent on


    متعهد باشد

  • be obligatory for


    واجب باشد برای

  • be required of


    مورد نیاز باشد

  • be advisable for


    قابل توصیه برای


  • مناسب باشد برای

  • be expected of


    انتظار می رود

  • be sensible for


    معقول بودن برای


  • عاقل باش برای

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

pitfall

لغت پیشنهادی

taught

لغت پیشنهادی

levelled