bickered

base info - اطلاعات اولیه

bickered - دعوا کرد

N/A - N/A

ˈbɪk.ɚ

UK :

ˈbɪk.ər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bickered] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Will you two stop bickering!


    آیا شما دو نفر دست از مشاجره بردارید!

  • They're always bickering with each other about/over their personal problems.


    آنها همیشه در مورد مشکلات شخصی خود با یکدیگر درگیر هستند.

synonyms - مترادف
  • argued


    استدلال کرد

  • disputed


    مورد مناقشه قرار گرفت

  • fought


    جنگید

  • foughten


    مشاجره انگلستان

  • quarrelledUK


    مشاجره آمریکا

  • quarreledUS


    پارو زده

  • rowed


    دعوا کرد

  • squabbled


    قراضه

  • wrangled


    مخالفت کرد

  • scrapped


    مبارزه کرد

  • disagreed


    با هم درگیر شد

  • sparred


    تف کرده

  • altercated


    تف

  • spatted


    مشاجره کرد

  • spat


    افتاد بیرون

  • argufied


    درگیر شد

  • fell out


    خراشیده شده

  • fallen out


    مورد بحث

  • clashed


    مزاحم

  • brabbled


    کوزه شده

  • brawled


    سر و صدا کرد

  • controverted


    تیف شده

  • hassled


    کلمات چسبیده

  • jarred


    کاترواول شده

  • quibbled


    cavilledUK

  • tiffed


    caviledUS

  • bandied words


    بحث شد

  • caterwauled


  • cavilledUK


  • caviledUS


  • debated


antonyms - متضاد
  • agreed


    موافقت کرد

  • accorded


    همکاری کرد

  • acquiesced


    هماهنگ انگلستان

  • assented


    هماهنگ ایالات متحده

  • concurred


    قبول کرد

  • cooperated


    مورد بحث قرار گرفت

  • harmonisedUK


    سوار شد

  • harmonizedUS


    گرفت

  • conceded


    صلح کرد

  • discussed


    پذیرفته شده

  • got on


    تایید شد

  • gotten on


    تایید شده

  • made peace


    رضایت داد

  • accepted


    ملحق شد

  • endorsed


    تحریم شده است

  • approved


    رعایت کرد

  • consented


    مشترک شد

  • acceded


    مجاز

  • sanctioned


    باشه

  • complied


    تصویب شد

  • subscribed


    برکت دادن

  • allowed


    مبارک

  • okayed


    مجاز است

  • ratified


    مجاز انگلستان

  • blest


    مجاز ایالات متحده

  • blessed


    به رسمیت شناخته شده در انگلستان

  • permitted


    به رسمیت شناخته شد

  • authorisedUK


  • authorizedUS


  • recognisedUK


  • recognizedUS


لغت پیشنهادی

tim

لغت پیشنهادی

ms

لغت پیشنهادی

brightly