-brained

base info - اطلاعات اولیه

-brained - -مغز

N/A - N/A

-breɪnd

UK :

-breɪnd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [-brained] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • These dinosaurs were large-brained and more intelligent than most.


    این دایناسورها مغز درشت و باهوش تر از بقیه دایناسورها بودند.

  • bird-brained


    پرنده مغز

  • harebrained


    خرگوش

  • scatterbrained


    پراکنده

synonyms - مترادف
  • crowned


    تاج گذاری کرد

  • hit


    اصابت

  • hat


    کلاه

  • hitten


    ضربه خورده

  • struck


    رخ داد

  • stricken


    زده

  • punched


    مشت زد

  • cuffed


    دستبند

  • knocked


    زد

  • socked


    جوراب زده

  • bashed


    کوبیده شده

  • clouted


    پوشیده شده

  • wallopped


    دیوار زده

  • walloped


    دوخته شده

  • biffed


    بهم زده

  • bopped


    خم شد

  • welted


    شلخته

  • slugged


    تزئین شده

  • decked


    ریخته شد

  • thwacked


    ضربه خورد

  • banged


    خرد شد

  • smashed


    ضربه زدن

  • smote


    کوبیدن

  • smit


    منهدم شد

  • smitten


    بوفه شده

  • smited


    کف پوش شده

  • busted


    جعبه شده

  • buffeted


  • buffetted


  • floored


  • boxed


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

discounts

لغت پیشنهادی

ac

لغت پیشنهادی

deceptive