impossibility
impossibility - عدم امکان
noun - اسم
UK :
US :
عدم امکان محض تامین غذای کافی برای همه
a virtual impossibility
یک غیرممکن مجازی
یک عدم امکان فیزیکی
چیزی که میخواهید انجام نمیشود - غیرممکن است.
او در نهایت به عدم امکان مخفی نگه داشتن دوست پسرش اذعان کرد.
چیزی که شما می خواهید یک غیرممکن است.
hopelessness
ناامیدی
impracticability
غیر عملی بودن
inability
عجز
inconceivability
غیرقابل تصور
contrariety
تضاد
دشواری
شکست
futility
بیهودگی
impracticality
مسخره بودن
ridiculousness
دست نیافتنی
unattainability
غیرممکن بودن
unfeasibility
بعید
unlikelihood
نامعقول بودن
unreasonableness
غیر قابل اجرا بودن
unworkability
بی فایده بودن
uselessness
نامناسب بودن
unworkableness
رمانتیسم
impracticableness
دست و پا چلفتی
infeasibility
ناکارآمدی
unsuitableness
ناجوری
romanticism
دست درازی
inapplicability
بی ارزشی
clumsiness
بی مهارتی
inefficiency
ناتوانی
awkwardness
زیست ناپذیری
cack-handedness
ناراحتی
worthlessness
unskillfulness
unwieldiness
unviability
inconvenience
feasibility
امکان پذیری
عملی بودن
practicality
احتمال
probability
یقین - اطمینان - قطعیت
certainty
practicability