recuperating

base info - اطلاعات اولیه

recuperating - در حال بهبودی

N/A - N/A

rɪˈkuː.pər.eɪt

UK :

rɪˈkuː.pər.eɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [recuperating] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of recuperate


    فاعل فاعل از بهبود یافتن


  • پس از یک بیماری دوباره خوب شود. برای بازگرداندن قدرت، سلامتی و غیره

example - مثال
  • She spent a month in the country recuperating from/after the operation.


    او یک ماه را در کشور گذراند و پس از عمل بهبود یافت.

synonyms - مترادف
  • recovering


    در حال بهبودی

  • convalescing


    نقاهت

  • mending


    ترمیم

  • improving


    در حال بهبود

  • rallying


    تجمع

  • gaining


    به دست آوردن

  • healing


    التیام‌بخش

  • recouping


    جبران

  • reviving


    احیا کردن

  • ameliorating


    بهبود بخش

  • getting better


    بهتر شدن

  • getting well


    خوب شدن

  • bouncing back


    برگشتن

  • regaining health


    بازیابی سلامتی

  • coming back


    هیجان زده شدن

  • perking up


    برداشتن

  • picking up


    کشیدن از طریق

  • pulling through


    پس زدن

  • snapping back


    دوباره روی پا شدن

  • getting back on feet


    غلبه بر چیزی

  • getting over something


    بازگشت

  • making a comeback


    دور کشیدن

  • pulling round


    بازگشت به حالت عادی

  • getting back to normal


    نگاه کردن

  • looking up


    بازیابی فرم شما

  • restoring your form


    قدرت خود را تقویت کنید


  • پیچیدن گوشه

  • turning the corner


    بیرون کشیدن از آن

  • pulling out of it


    گرفتن نوبت برای بهتر شدن

  • snapping out of it


  • taking a turn for the better


antonyms - متضاد
  • deteriorating


    رو به وخامت است

  • failing


    شکست خوردن

  • faltering


    تزلزل

  • regressing


    پسرفت

  • sickly


    مریض


  • ضعیف

  • worsening


    بدتر شدن

لغت پیشنهادی

spot

لغت پیشنهادی

ballroom

لغت پیشنهادی

perpetuates