snowed

base info - اطلاعات اولیه

snowed - برف آمد

N/A - N/A

snoʊ

UK :

snəʊ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [snowed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It's snowing.


    برف می بارد.

  • It's starting to snow.


    برف شروع به باریدن کرده است.

  • It had snowed overnight and a thick white layer covered the ground.


    یک شب برف باریده بود و یک لایه سفید ضخیم زمین را پوشانده بود.

  • It felt like she was snowing us with statistics.


    انگار داشت با آمار برفمان می بارید.

synonyms - مترادف
  • blizzarded


    کولاک شده

  • sleeted


    باران گرفته

  • hailed


    مورد استقبال قرار گرفت

  • iced


    یخ زده

  • iced over


  • iced up


antonyms - متضاد

  • روشن

  • cognizant


    آگاه

لغت پیشنهادی

employer

لغت پیشنهادی

saturday

لغت پیشنهادی

adventurously