accentuating

base info - اطلاعات اولیه

accentuating - برجسته کردن

N/A - N/A

əkˈsen.tʃu.eɪt

UK :

əkˈsen.tʃu.eɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accentuating] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Her dress was tightly belted, accentuating the slimness of her waist.


    لباسش با کمربند محکم بسته شده بود که بر باریکی کمرش تاکید می کرد.

  • The new policy only serves to accentuate the inadequacy of help for the homeless.


    سیاست جدید فقط برای برجسته کردن ناکافی بودن کمک به بی خانمان ها عمل می کند.

synonyms - مترادف
  • emphasisingUK


    تاکید بر انگلستان

  • emphasizingUS


    تاکید بر آمریکا

  • pointing up


    با اشاره به بالا

  • stressing


    تاکید می کند

  • italicisingUK


    ایتالیک کردن انگلستان

  • italicizingUS


    ایتالیک کردن ایالات متحده

  • underlining


    خط کشی

  • underscoring


    تاکید کردن

  • accenting


    زنگ زدن

  • betoning


    بیرون اوردن

  • bringing out


    تاکید بر

  • putting emphasis on


    گذاشتن استرس روی

  • giving emphasis to


    قرار دادن استرس روی

  • laying emphasis on


    ایجاد استرس

  • laying the stress on


    قرار دادن نیرو

  • placing the stress on


    مشخص کردن

  • putting stress on


    نورپردازی

  • placing emphasis


    پیش زمینه

  • putting the force on


    شامل

  • highlighting


    نقطه گذاری

  • spotlighting


    بازی کردن

  • foregrounding


    روشن کننده

  • featuring


    جلب توجه به

  • punctuating


    تمرکز توجه بر

  • playing up


    فشار دادن

  • illuminating


    برجستگی دادن به


  • focusing attention on


  • pressing


  • calling attention to


  • giving prominence to


antonyms - متضاد
  • de-emphasizing


    تاکید زدایی

  • minimisingUK


    به حداقل رساندن انگلستان

  • minimizingUS


    به حداقل رساندن ایالات متحده

  • downplaying


    کم اهمیت جلوه دادن

  • understating


    کم بیان کردن

  • playing down


    بازی کردن

لغت پیشنهادی

maintain

لغت پیشنهادی

aimless

لغت پیشنهادی

millimeter