accrediting

base info - اطلاعات اولیه

accrediting - اعتباربخشی

N/A - N/A

əˈkred.ɪt

UK :

əˈkred.ɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accrediting] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The agency was not accredited by the Philippine Consulate to offer contracts to Filipinos abroad.


    این آژانس توسط کنسولگری فیلیپین برای ارائه قرارداد به فیلیپینی ها در خارج از کشور معتبر نبود.

synonyms - مترادف
  • attributing


    نسبت دادن

  • ascribing


    اعتباری

  • crediting


    اختصاص دادن

  • assigning


    تخمگذار

  • imputing


    گچ زدن

  • laying


    شارژ کردن

  • chalking up


    پایین انداختن

  • charging


    به رسمیت شناختن انگلستان

  • putting down


    به رسمیت شناختن ایالات متحده

  • recognisingUK


    اعتبار با

  • recognizingUS


    تشخیص به عنوان

  • crediting with


    ردیابی به

  • recognizing as


    قرار دادن به

  • tracing to


    دریافت اعتبار برای

  • putting down to


    دراز کشیدن درب

  • receiving the credit for


    داشتن چیزی منسوب به یکی

  • laying at the door of


    دراز کشیدن

  • having something ascribed to one


    ارتباط با

  • having something attributed to one


    معاشرت با

  • laying on


    سنجاق کردن

  • connecting with


    تنظیم کردن

  • associating with


    اشاره

  • pinning on


    چسبیدن


  • آویزان شدن

  • referring


    اعمال کردن

  • sticking on


    تداعی کردن

  • hanging on


    برقراری ارتباط

  • applying


  • associating


  • connecting


  • allocating


antonyms - متضاد
  • disqualifying


    رد صلاحیت

  • banning


    ممنوع کردن

  • disagreeing


    مخالفت کردن

  • opposing


    مخالف

  • preventing


    جلوگیری می کند

  • refusing


    امتناع می کند

  • unauthorizing


    غیر مجاز

  • prohibiting


    منع

  • forbidding


    مانع

  • debarring


    نامناسب

  • barring


    مستثنی کردن

  • precluding


    بی هویت کردن

  • unfitting


    مسدود کردن

  • excluding


    منع کردن

  • disentitling


    فلج کننده آمریکا

  • blocking


    فلج کردن انگلستان

  • interdicting


    اعلام عدم صلاحیت

  • paralyzingUS


  • paralysingUK


  • declaring ineligible


لغت پیشنهادی

herbal

لغت پیشنهادی

transcribe

لغت پیشنهادی

instincts