advantageously
advantageously - به نفع
adverb - قید
UK :
US :
او با سرمایه گذاری پول خود در خارج از کشور، امور تجاری خود را به نحو مطلوبی تنظیم کرد.
ما امیدواریم که از طریق این معاهده تجارت موفق و سودمند با اروپا داشته باشیم.
شورشیان در صخره های بالای شهر مستقر بودند.
handily
دستی
conveniently
به راحتی
accessibly
قابل دسترسی
helpfully
کمک کننده
suitably
مناسب
تقریبا
به طرز نزدیک
opportunely
به طور مناسب
timelily
به موقع
goodly
خوب
appropriately
سودمند
beneficially
مفید
usefully
در دسترس است
availably
مطلوب انگلستان
favourablyUK
مطلوب ایالات متحده
favorablyUS
در مجاورت
fittingly
به مصلحت
fitly
به خوبی
adjacently
سودآور
readily
به درستی
propitiously
به صورت محلی
expediently
فصلی
auspiciously
به صورت سازنده
profitably
به شایستگی
rightly
خیرخواهانه
locally
aptly
seasonably
constructively
befittingly
beneficently
disadvantageously
به طور نامطلوب
unfavourablyUK
به طور نامطلوب انگلستان
damagingly
به طور مخرب
unfavorablyUS
به طور نامطلوب ایالات متحده
unpropitiously
به طور ناخوشایند
detrimentally
به طور مضر
متاسفانه
inauspiciously
به طرز ناخوشایندی
inexpediently
به طور نامناسب
negatively
منفی
inconveniently
ناخوشایند
inopportunely
بدشانسی
harmfully
بد
unluckily
دردسرساز
پایین تر
troublesomely
به طرز شومی
inferiorly
نامناسب
ominously
فاجعه بار
inappropriately
به اشتباه
calamitously
تهدیدآمیز
unfitly
به طرز دردناکی
wrongly
با تعصب
unsuitably
به سختی
threateningly
غیر مفید
hurtfully
بی فایده
prejudicially
تحقیر آمیز
difficultly
unhelpfully
destructively
uselessly
pejoratively
