aligned
base info - اطلاعات اولیه
aligned - هم راستا
N/A - N/A
əˈlaɪnd
UK :
əˈlaɪnd
US :
family - خانواده
google image
example
-
مثال
مدل کسب و کار ما با نیازهای مشتریانمان هماهنگ تر خواهد شد.
او استعفا داد و گفت که رئیس جمهور باید فردی را منصوب کند که با نظرات او همسوتر باشد.
synonyms
-
مترادف
arrayed
آرایه شده است
filed
ثبت شد
arranged
ترتیب داده شده است
ranged
محدوده
sorted
مرتب شده است
antonyms
-
متضاد
uneven
ناهموار. ناجور
crooked
کج شده
unaligned
بدون تراز
unsymmetrical
نامتقارن
inconsistent
ناسازگار
mismatched
ناهماهنگ
askew
کج
unbalanced
نامتعادل
awry
منحرف
discrepant
متناقض
asymmetrical
نابرابر
unequal
نامتناسب
disproportioned
ناهمسان
کج کردن
asymmetric
ناهماهنگی
skewed
متعفن
lopsided
اریب
tilted
کج شدن
aslant
تحریف شده است
misaligned
خارج از مرکز
wonky
شیطنت
slanted
بد شکل
tilting
distorted
off-centre
skew-whiff
off-balance
ill-shaped