aligned

base info - اطلاعات اولیه

aligned - هم راستا

N/A - N/A

əˈlaɪnd

UK :

əˈlaɪnd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aligned] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
synonyms - مترادف
  • arrayed


    آرایه شده است

  • filed


    ثبت شد

  • arranged


    ترتیب داده شده است

  • ranged


    محدوده

  • sorted


    مرتب شده است

antonyms - متضاد
  • uneven


    ناهموار. ناجور

  • crooked


    کج شده

  • unaligned


    بدون تراز

  • unsymmetrical


    نامتقارن

  • inconsistent


    ناسازگار

  • mismatched


    ناهماهنگ

  • askew


    کج

  • unbalanced


    نامتعادل

  • awry


    منحرف

  • discrepant


    متناقض

  • asymmetrical


    نابرابر

  • unequal


    نامتناسب

  • disproportioned


    ناهمسان


  • کج کردن

  • asymmetric


    ناهماهنگی

  • skewed


    متعفن

  • lopsided


    اریب

  • tilted


    کج شدن

  • aslant


    تحریف شده است

  • misaligned


    خارج از مرکز

  • wonky


    شیطنت

  • slanted


    بد شکل

  • tilting


  • distorted


  • off-centre


  • skew-whiff


  • off-balance


  • ill-shaped


لغت پیشنهادی

sal

لغت پیشنهادی

practical

لغت پیشنهادی

sanctioning