amply
amply - به اندازه کافی
adverb - قید
UK :
US :
His efforts were amply rewarded.
تلاش های او پاداش زیادی داشت.
همانطور که بحث های دیروز به خوبی نشان داد، آنها با کار دشواری روبرو هستند.
زمان و تلاش شما در این پروژه به میزان قابل توجهی جبران / پاداش خواهد شد.
به طور کامل
bountifully
فضلا
generously
سخاوتمندانه
lavishly
با سخاوت
liberally
آزادانه
خوب
unstintingly
بی اختیار
abundantly
به وفور
bounteously
با ظرفیت
capaciously
به صورت کامل
فراوان
copiously
به طور گسترده
extensively
با دل آزاد
freehandedly
تا حد زیادی
freeheartedly
خوش تیپ
greatly
به شکلی بزرگ
handsomely
با دست باز
munificently
غنی
openhandedly
بطور قابل ملاحظه ای
plenteously
قابل قبول
plentifully
به اندازه کافی
profusely
مناسب
richly
کافی
substantially
به درستی
thoroughly
acceptably
adequately
appropriately
fittingly
inadequately
به طور ناکافی
insufficiently
به اندازه کافی
parsimoniously
با صرفه جویی
poorly
ضعیف
sparsely
به صورت پراکنده
stingily
بخیل
thinly
به صورت نازک
ungenerously
سخاوتمندانه
illiberal
غیر لیبرال
meagrely
ناچیز
scantily
به طور ناچیز
skimpily
کم مصرف
incompletely
به طور ناقص
بد
deficiently
به صورت طرح دار
imperfectly
نیم
sketchily
به طور رضایت بخش
به ندرت
meagerly
غیر قابل قبول
unsatisfactorily
تا اندازه ای
scarcely
اندک
unacceptably
به طور محدود
partially
به طور جدی
insignificantly
به طور غیر اساسی
scantly
بیمار
limitedly
exiguously
paltrily
insubstantially