amply

base info - اطلاعات اولیه

amply - به اندازه کافی

adverb - قید

/ˈæmpli/

UK :

/ˈæmpli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [amply] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • His efforts were amply rewarded.


    تلاش های او پاداش زیادی داشت.

  • They face a difficult task as yesterday's discussions amply demonstrated.


    همانطور که بحث های دیروز به خوبی نشان داد، آنها با کار دشواری روبرو هستند.

  • Your time and effort on this project will be amply compensated/rewarded.


    زمان و تلاش شما در این پروژه به میزان قابل توجهی جبران / پاداش خواهد شد.

synonyms - مترادف

  • به طور کامل

  • bountifully


    فضلا

  • generously


    سخاوتمندانه

  • lavishly


    با سخاوت

  • liberally


    آزادانه


  • خوب

  • unstintingly


    بی اختیار

  • abundantly


    به وفور

  • bounteously


    با ظرفیت

  • capaciously


    به صورت کامل


  • فراوان

  • copiously


    به طور گسترده

  • extensively


    با دل آزاد

  • freehandedly


    تا حد زیادی

  • freeheartedly


    خوش تیپ

  • greatly


    به شکلی بزرگ

  • handsomely


    با دست باز

  • munificently


    غنی

  • openhandedly


    بطور قابل ملاحظه ای

  • plenteously


    قابل قبول

  • plentifully


    به اندازه کافی

  • profusely


    مناسب

  • richly


    کافی

  • substantially


    به درستی

  • thoroughly


  • acceptably


  • adequately


  • appropriately



  • fittingly



antonyms - متضاد
  • inadequately


    به طور ناکافی

  • insufficiently


    به اندازه کافی

  • parsimoniously


    با صرفه جویی

  • poorly


    ضعیف

  • sparsely


    به صورت پراکنده

  • stingily


    بخیل

  • thinly


    به صورت نازک

  • ungenerously


    سخاوتمندانه

  • illiberal


    غیر لیبرال

  • meagrely


    ناچیز

  • scantily


    به طور ناچیز

  • skimpily


    کم مصرف

  • incompletely


    به طور ناقص


  • بد

  • deficiently


    به صورت طرح دار

  • imperfectly


    نیم

  • sketchily


    به طور رضایت بخش


  • به ندرت

  • meagerly


    غیر قابل قبول

  • unsatisfactorily


    تا اندازه ای

  • scarcely


    اندک

  • unacceptably


    به طور محدود

  • partially


    به طور جدی

  • insignificantly


    به طور غیر اساسی

  • scantly


    بیمار

  • limitedly


  • exiguously


  • paltrily


  • insubstantially


  • bad


  • ill


لغت پیشنهادی

wrongly

لغت پیشنهادی

Bolivia

لغت پیشنهادی

blind man’s buff