ambiguous
ambiguous - مبهم
adjective - صفت
UK :
US :
گنگ
بدون ابهام
---
something that is ambiguous is unclear, confusing, or not certain especially because it can be understood in more than one way
چیزی که مبهم است، نامشخص، گیج کننده یا قطعی نیست، به ویژه به این دلیل که می توان آن را به بیش از یک روش درک کرد.
داشتن یا بیان بیش از یک معنی ممکن، گاهی عمدی
دارای بیش از یک معنی ممکن است، و بنابراین احتمالاً باعث سردرگمی می شود
مانند یک اوراکل واقعی، اظهارات هایلی هم معتبر و هم مبهم بود.
در جایی که تودور اقتصادی، ارگانیک و منظم است، استیونسون شلوغ، پریشان و مبهم است.
موقعیت مککلین در شرکت مبهم است.
قسمت آخر نامه او عمدا مبهم بود.
او دوست داشت داستان زندگی خود را مبهم نگه دارد.
در وهله اول، بیشتر مفاهیم کلیدی آن اساسا مبهم هستند.
نتایج آزمایش ها مبهم بود و باید دوباره انجام شود.
متاسفانه دستورالعمل ها مبهم بود و ما نمی دانستیم کدام قسمت از برنامه را اجرا کنیم.
هویت Le Touquet امروز کمی مبهم است، اما هنوز احساس خوبی در مورد آن دارد.
او دیشب یک پیام بسیار مبهم روی تلفن پاسخگو گذاشت.
حزب کارگر در موضعی مبهم باقی ماند.
an ambiguous question
یک سوال مبهم
میتران روابط مبهمی با پول داشت که مرتباً از قدرت آن انتقاد می کرد.
جمله بندی مبهم سند، پیگیری آن را بسیار دشوار می کند.
an ambiguous word/term/statement
کلمه/اصطلاح/گزاره مبهم
حساب او عمدا مبهم بود.
نقش او همیشه مبهم بوده است.
این پاراگراف با استفاده بی دقت نویسنده از ضمایر مبهم می شود.
این بر عهده هیئت منصفه است که تصمیم بگیرد که منظور از بیانیه مبهم چیست.
پاسخ او به سوال من تا حدودی مبهم بود.
متن توافق مبهم است.
The government has been ambiguous on this issue.
دولت در این زمینه ابهام داشته است.
The movie’s ending is ambiguous.
پایان فیلم مبهم است
بسیاری از شرکت ها علیه این حکم اعتراض می کنند، زیرا عبارت مبهم است.
polysemantic
چند معنایی
polysemic
چند سمیک
polysemous
غیر واضح
unclear
چند صدایی
multivocal
مبهم
vague
گیج کننده
confusing
مرموز
cryptic
معمایی
enigmatic
نا معلوم
equivocal
متضاد
obscure
قابل بحث
uncertain
دو لبه
enigmatical
مشکوک
puzzling
گنومیک
ambivalent
سخنوری
arguable
متناقض
debatable
نامفهوم
double-edged
افتضاح
doubtful
محرمانه
dubious
بی نتیجه
gnomic
نامعین
oracular
نامشخص
paradoxical
غیر قابل درک
unintelligible
گمراه کننده
abstruse
arcane
inconclusive
indefinite
indeterminate
inscrutable
misleading
روشن
nonambiguous
بدون ابهام
واضح
unambiguous
بی چون و چرا
unequivocal
قابل درک
apprehensible
بیان
articulate
منسجم
coherent
قابل تشخیص
comprehendible
صریح
comprehensible
قابل چنگ زدن
discernable
قابل فهم
explicit
قابل دانستن
fathomable
شفاف
graspable
آشکار
intelligible
خاص
knowable
سرراست
lucid
بدون عارضه
perspicuous
یکصدا
غیر قابل تردید
straightforward
جلگه
transpicuous
دقیق
uncomplicated
غیر قابل اشتباه
understandable
طبقه بندی شده
univocal
مسلم - قطعی
unquestionable
plain
precise
unmistakable
categorical
