assembled

base info - اطلاعات اولیه

assembled - مونتاژ

N/A - N/A

əˈsem.bəl

UK :

əˈsem.bəl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [assembled] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
synonyms - مترادف
  • constructed


    ساخته شده است

  • fabricated


    ساخته شده

  • produced


    تولید شده

  • manufactured


    ساخته

  • built


    جعلی

  • forged


    شکل گرفت

  • formed


    تکمیل شد

  • completed


    برپا شده است

  • erected


    مد شده

  • fashioned


    ساخته دست بشر

  • man-made


    ایجاد شده

  • created


    تمام شده

  • made


    کنار هم گذاشتن

  • finished


    صنعتی


  • شکل گرفته است


  • ماشین کاری شده

  • shaped


    انجام شده

  • machined


    ابزار شده

  • done


    ساخت کارخانه

  • tooled


    تولید انبوه

  • factory-made


    قالب گیری انگلستان

  • mass-produced


    moldedUS

  • mouldedUK


    موقت

  • moldedUS


    مصنوعی

  • makeshift


    طراحی شده

  • synthetic


    کار کرد

  • designed


    برش

  • worked


    مدل UK

  • cut


    خالدار

  • modelledUK


  • spotted


antonyms - متضاد
  • incomplete


    ناقص

  • unfinished


    ناتمام

لغت پیشنهادی

classical

لغت پیشنهادی

vega

لغت پیشنهادی

constituting