basal

base info - اطلاعات اولیه

basal - اساس

adjective - صفت

/ˈbeɪsl/

UK :

/ˈbeɪsl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [basal] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • basal cells of the skin


    سلول های پایه پوست

  • cells in the basal layer of skin


    سلول های لایه بازال پوست

synonyms - مترادف
  • abecedarian


    تابعی


  • پایه ای


  • شروع

  • elemental


    عنصری


  • ابتدایی


  • ضروری است


  • اساسی

  • introductory


    مقدماتی

  • meat-and-potatoes


    گوشت و سیب زمینی

  • rudimental


    بازیل

  • rudimentary


    آسان

  • underlying


    اولیه

  • basilar


    پایین ترین


  • لازم است


  • بنیادین

  • lowest


    افراطی


  • پایین


  • حیاتی

  • foundational


    کلید

  • primitive


    اصلی


  • ذاتی


  • زیرترین


  • زمین

  • key


    ریشه

  • cardinal


  • intrinsic


  • undermost



  • bottommost




antonyms - متضاد

  • پیشرفته


  • اضافی

  • intricate


    پیچیده


  • مجتمع


  • بسیار توسعه یافته

  • highly-developed


    ثانوی

  • secondary


    ترقی خواه

  • progressive


    بالاتر

  • higher


    ترکیب

  • compound


    گرفتار


  • سخت


  • افتضاح

  • abstruse


    دشوار


  • مشتق

  • derivative


    بغرنج


  • غیر ضروری

  • nonessential


لغت پیشنهادی

box office

لغت پیشنهادی

consultations

لغت پیشنهادی

ingrained