bobsled

base info - اطلاعات اولیه

bobsled - بابل

N/A - N/A

ˈbɑːb.sled

UK :

ˈbɒb.sled

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bobsled] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Occasionally the bobsleds crash and turn over.


    گاهی اوقات سورتمه ها تصادف می کنند و واژگون می شوند.

  • He rode in a bobsled for the first time yesterday.


    او دیروز برای اولین بار سوار یک سورتمه شد.

  • The most popular spectator sport in the winter Olympics was bobsled.


    محبوب ترین ورزش تماشاچی در بازی های المپیک زمستانی باب اسلید بود.

  • As a luge athlete she thought bobsled was relatively easy - until she tried it.


    او به‌عنوان یک ورزشکار لوژ، فکر می‌کرد که باب‌سواری نسبتاً آسان است - تا زمانی که آن را امتحان کرد.

synonyms - مترادف
  • bobsleigh


    باب سورتمه

  • sled


    سورتمه

  • sledge


    باب سورتمه سواری

  • toboggan


    لوج

  • bobsledding


    سورتمه سگ

  • sleigh


    سورتمه اسب

  • luge


    کاهش می یابد

  • dogsled


    باب

  • horse sleigh


    کریول


  • کوماتیک

  • bob


    تراووا

  • carriole


    کیبیتکا

  • komatik


    تروئیکا

  • travois


    کاتر

  • kibitka


    زیر لیوانی

  • troika


  • cutter


  • coaster


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

members

لغت پیشنهادی

replicated

لغت پیشنهادی

weeded