bowled
bowled - کاسه
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از کاسه
برای چرخاندن یک توپ در امتداد یک سطح صاف در طول بازی کاسه یا بولینگ
to throw a ball towards a batsman (= the player who hits the ball) using a vertical circular movement of the arm while running
پرتاب توپ به سمت ضربه زن (= بازیکنی که به توپ ضربه می زند) با استفاده از حرکت دایره ای عمودی بازو هنگام دویدن
rushed
عجله کرد
raced
مسابقه داد
dashed
نقطه چین
hurried
سرعت داد
sped
سرعت گرفت
speeded
دوید
ran
اجرا کن
شلیک کرد
shotten
shotten
حرفه ای شد
careered
ضربه خورد
hurtled
پرواز کرد
flew
پرواز کرده
flown
پیچ شده
bolted
جست و خیز کرد
scurried
پاره کردند
tore
اشک ریخته
teared
پاره شده
torn
بزرگنمایی شده است
zoomed
زیپ شده
hastened
خرگوش
zipped
بریده شده
hared
اسکات زد
scuttled
کمربند بسته شده
scooted
بشکه
belted
منفجر شد
barrelled
پرتاب شد
barreled
شلوغ
blasted
pelted
bustled
crawled
خزید
crept
نوک زد
creeped
poked
