brigadier

base info - اطلاعات اولیه

brigadier - سرتیپ

noun - اسم

/ˌbrɪɡəˈdɪr/

UK :

/ˌbrɪɡəˈdɪə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brigadier] در گوگل
description - توضیح

  • یک درجه نظامی بالا در ارتش بریتانیا یا فردی که این درجه را دارد

  • an officer in the British army whose rank is above a colonel and below a major general


    یک افسر ارتش بریتانیا که درجه او بالاتر از یک سرهنگ و زیر یک ژنرال است

  • In November 1917 he was made a brigadier general in command of a brigade of 3,000 men.


    در نوامبر 1917 او به عنوان سرتیپ فرمانده تیپ 3000 نفری منصوب شد.

  • A brigadier general has been put in charge; dozens of police commanders have been replaced by military officers.


    یک سرتیپ مسئول قرار گرفته است. ده ها فرمانده پلیس با افسران نظامی جایگزین شده اند.

  • He was promoted to lieutenant-colonel in 1930 and brigadier in 1933, and he was knighted in 1937.


    او در سال 1930 به درجه سرهنگی و در سال 1933 به درجه سرتیپی منصوب شد و در سال 1937 به لقب شوالیه رسید.

  • Its transformation since then has been led by Rafi Harlev, a retired air-force brigadier.


    تغییر آن از آن زمان به بعد توسط رافی هارلو، یک سرتیپ بازنشسته نیروی هوایی رهبری می شود.

  • His father is a faceless figure: a retired brigadier, reserved and taciturn.


    پدرش چهره ای بی چهره است: یک سرتیپ بازنشسته، محجوب و کم حرف.

  • He's a retired brigadier and one of Ivor's rivals where Stuart coins are concerned.


    او یک سرتیپ بازنشسته و یکی از رقبای ایور در مورد سکه های استوارت است.

  • The brigadier tried to stem the flow with a tourniquet.


    سرتیپ سعی کرد با یک تورنیکت جلوی جریان را بگیرد.

example - مثال
  • Brigadier Michael Swift


    سرتیپ مایکل سویفت

  • Brigadier Jones/David Jones


    سرتیپ جونز/دیوید جونز

  • Thank you Brigadier.


    ممنون سرتیپ

synonyms - مترادف
  • brigadier general


    سرتیپ

  • senior colonel


    سرهنگ ارشد

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

recourse

لغت پیشنهادی

bottoms

لغت پیشنهادی

bouncy