faring

base info - اطلاعات اولیه

faring - فرآوری

N/A - N/A

fer

UK :

feər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [faring] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of fare


    فاعل فاعل از کرایه

  • to succeed or be treated in the stated way


    برای موفقیت یا به روشی که گفته شد با شما رفتار شود

example - مثال
  • How did you fare in your exams?


    در امتحاناتت چطور بودی؟

  • Low-paid workers will fare badly/well under this government.


    کارگران کم دستمزد در این دولت وضعیت بد/خوبی خواهند داشت.

synonyms - مترادف
  • managing


    مدیریت

  • doing


    در حال انجام

  • coping


    مقابله

  • progressing


    در حال پیشرفت

  • shifting


    انتقال

  • proceeding


    اقدام

  • going


    رفتن

  • performing


    اجرا کردن

  • handling


    رسیدگی

  • surviving


    زنده ماندن

  • getting on


    سوار شدن

  • getting along


    کنار آمدن

  • getting by


    ساختن

  • making out


    همراه

  • coming along


    تبدیل شدن

  • turning out


    پیش می رود

  • going along


    در حال حرکت کردن

  • panning out


    خارج شدن

  • going off


    در هم ریختن

  • muddling through


    درهم و برهم زدن

  • muddling along


    دفاع کردن

  • fending


    سوهان زدن توسط

  • scraping by


    انجام دادن

  • making do


    ماندگار

  • enduring


    خراش دادن همراه

  • scraping along


    جابجایی برای خود

  • shifting for oneself


    خرج کردن

  • making ends meet


    نگه داشتن گرگ از در

  • keeping the wolf from the door


    موفق شدن

  • succeeding


    زندگي كردن


antonyms - متضاد

  • باقی مانده است


  • ایستاده

  • staying


    ماندن

  • stopping


    متوقف کردن

  • decreasing


    در حال کاهش

  • failing


    شکست خوردن

  • halting


    توقف

  • losing


    از دست دادن

  • mismanaging


    سوء مدیریت

  • retreating


    عقب نشینی

  • retrogressing


    قهقرایی

  • waiting


    در انتظار

لغت پیشنهادی

selected

لغت پیشنهادی

formulations

لغت پیشنهادی

continuum