insistently

base info - اطلاعات اولیه

insistently - با اصرار

adverb - قید

/ɪnˈsɪstəntli/

UK :

/ɪnˈsɪstəntli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [insistently] در گوگل
description - توضیح
  • in a way that firmly says that something must be true or done


    به گونه ای که قاطعانه می گوید که چیزی باید درست باشد یا انجام شود

example - مثال
  • They insistently refused to accept any cash compensation.


    آنها با اصرار از پذیرش هرگونه غرامت نقدی خودداری کردند.

  • He tried to ignore his insistently ringing phone.


    سعی کرد به صدای زنگ تلفنش توجهی نکند.

  • Let me in he said insistently.


    با اصرار گفت: «بگذار داخل شوم.

  • We live in a society that insistently hammers into parents the importance of spending time with their children.


    ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که اهمیت گذراندن وقت با فرزندانشان را به والدین گوشزد می‌کند.

synonyms - مترادف
  • urgently


    فوری

  • earnestly


    با جدیت

  • beseechingly


    با التماس

  • imploringly


    به طور مهم

  • importunately


    شاهانه

  • imperiously


    به طور مداوم

  • persistently


    متقاعد کننده

  • persuasively


    مشتاقانه

  • eagerly


    به شدت

  • gravely


    قاطعانه

  • determinedly


    سرسخت

  • resolutely


    سرسختانه

  • tenaciously


    بی امان

  • doggedly


    محکم

  • unrelentingly


    با یکدندگی؛ لجوجانه

  • firmly


    تزلزل ناپذیر

  • obstinately


    به طور جدی

  • stubbornly


    با پشتکار

  • unwaveringly


    استوار

  • pertinaciously


    به طور اجباری

  • perseveringly


    تک فکری

  • steadfastly


    به صورت هدفمند

  • obdurately


    خستگی ناپذیر

  • single-mindedly


    تسلیم ناپذیر

  • relentlessly


    به عمد

  • purposefully


    متعهدانه

  • indefatigably


    غیر متحرک

  • unyieldingly


  • intently


  • committedly


  • immovably


antonyms - متضاد
  • apathetically


    بی تفاوت

  • half-heartedly


    نیمه جان

  • trivially


    بی اهمیت

  • insignificantly


    به طور ناچیز

  • indifferently


    با ملایمت

  • leniently


    بی علاقه

  • disinterestedly


    گاه و بیگاه


  • ضعیف

  • weakly


    با مدارا

  • unimportantly


  • tolerantly


لغت پیشنهادی

he’d

لغت پیشنهادی

sake

لغت پیشنهادی

betting