betting

base info - اطلاعات اولیه

betting - شرط بندی

noun - اسم

/ˈbetɪŋ/

UK :

/ˈbetɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [betting] در گوگل
description - توضیح
  • when people risk money on the results of games, competitions etc or other future events


    زمانی که مردم بابت نتایج بازی‌ها، مسابقات و غیره یا سایر رویدادهای آینده ریسک می‌کنند

  • the habit of risking money on horse races, sports events, etc.


    عادت به خطر انداختن پول در مسابقات اسب دوانی، رویدادهای ورزشی و غیره.


  • فعالیت ریسک کردن پول، برای مثال با تلاش برای حدس زدن نتیجه یک مسابقه یا سایر رویدادهای آینده


  • معمولاً می‌گفتند که اعتقاد بر این است که احتمال وقوع یا درست بودن چیزی بسیار زیاد است

  • True Goodwood was over but betting went on thank goodness.


    درست است، گودوود تمام شده بود، اما خدا را شکر شرط بندی ادامه یافت.

  • One of their main features is the heavy betting, often into four figures.


    یکی از ویژگی های اصلی آنها شرط بندی سنگین است که اغلب چهار رقمی است.

  • Their activities have nothing at all to do with sport and everything to do with telephone-number betting.


    فعالیت آنها اصلاً ربطی به ورزش و همه چیز به شرط بندی شماره تلفن ندارد.

  • His elucidation of the finer points of betting is also excellent.


    توضیح او از نکات ظریف شرط بندی نیز عالی است.


  • در شرط‌بندی فعلی، این احتمال وجود دارد که پوند در نهایت تا پایان سال آینده به سیستم بپیوندد.

  • The Pope has put betting - with tax-dodging and reading horoscopes - on a list of sins that risk eternal damnation.


    پاپ شرط بندی را - با فرار مالیاتی و خواندن طالع بینی - در فهرست گناهانی قرار داده است که خطر لعنت ابدی را تهدید می کند.

example - مثال
  • illegal betting


    شرط بندی غیر قانونی

  • What's the betting that he gets his own way?


    شرط بندی که او راه خودش را می گیرد چیست؟

  • The betting is that he'll get his own way.


    شرط این است که او راه خودش را بگیرد.

  • Betting can be as addictive as drinking or smoking.


    شرط بندی می تواند به اندازه نوشیدن الکل یا سیگار اعتیادآور باشد.

  • He has worked in the betting industry for many years.


    او سال ها در صنعت شرط بندی کار کرده است.

  • an online/internet betting company


    یک شرکت شرط بندی آنلاین/اینترنتی

  • The betting is, Tim Watts will be appointed to the post.


    شرط این است که تیم واتس به این پست منصوب شود.

synonyms - مترادف
  • gaming


    بازی

  • bookmaking


    کتاب سازی

  • gambling


    قمار

  • speculation


    حدس و گمان

  • staking


    شرط بندی

  • punting


    سوراخ کردن

  • wagering


    عمل


  • تخمگذار شانس

  • laying odds


antonyms - متضاد
  • disbelieving


    کافر

  • doubting


    شک کردن

  • discrediting


    بی اعتبار کردن

  • rejecting


    رد کردن

  • discounting


    تخفیف دادن

  • distrusting


    بی اعتمادی

  • questioning


    سوال کردن

  • repudiating


    انکار کردن

  • mistrusting


    قبول نکردن

  • not accepting


    خرید نکردن

  • not buying


    قورت ندادن

  • not swallowing


    هیچ اعتباری به

  • giving no credence to


لغت پیشنهادی

entering

لغت پیشنهادی

siemens

لغت پیشنهادی

unaffiliated