mapping
mapping - نقشه برداری
noun - اسم
UK :
US :
فعالیت یا فرآیند ساخت نقشه
فعالیت یا فرآیند ایجاد یک تصویر یا نمودار که چیزی را نشان می دهد
فعالیت توصیف محل یافتن ژن های خاص در یک کروموزوم
فعالیت کشف محل انجام وظایف خاص در مغز
نقشه برداری شبه قاره هند
gene mapping
نقشه برداری ژن
نقشه برداری از سایت های زیرزمینی
یک دستگاه GPS از نرم افزار نقشه برداری برای کمک به رانندگان در جهت یابی استفاده می کند.
a polar mapping expedition
یک اکسپدیشن نقشه برداری قطبی
data mapping
نقشه برداری داده ها
نقشه برداری از زنجیره تامین
genetic mapping
نقشه برداری ژنتیکی
نقشه برداری از ژنوم انسان
brain/neurological mapping
نقشه برداری مغزی/عصبی
outlining
ترسیم کردن
sketching
طراحی
aligning
تراز کردن
banding
باندبندی
bounding
مرزبندی
charting
ترسیم نمودار
circumscribing
محدود کردن
delimiting
تعیین حدود
delineating
به تصویر کشیدن
depicting
نمودارسازی
designing
تدوین
diagramming
کمربندی
drafting
برنامه ریزی
توطئه
girdling
فرافکنی
ردیابی
plotting
تحدید حدود
projecting
ترسیم
tracing
علامت گذاری
نقشه برداری
demarcation
delimitation
delineation
marking out
mapping out
incongruity
ناهماهنگی
incongruence
تعارض
عدم شباهت
dissimilarity
نابرابری
incongruousness
ناسازگاری
disparity
عدم انطباق
inconsistency
پارادوکس
nonconformity
تناقض
paradox
تفاوت
contradiction
اختلاف
نا سازگاری
discord
آشتی ناپذیری
discordance
پوچی
discrepancy
عجیب و غریب
incompatibility
اختلاف نظر
irreconcilability
عجیب بودن
absurdity
مخالفت
bizarreness
نامناسب بودن
disagreement
دوگانگی
dissonance
عدم تطابق
inharmoniousness
بی شباهت
oddity
عدم هماهنگی
oddness
unsuitability
dichotomy
mismatch
unlikeness