appropriately
appropriately - مناسب
adverb - قید
UK :
US :
دولت متهم به عدم پاسخگویی مناسب به نیازهای بی خانمان ها شده است.
زنجیره ای از آتشفشان ها به اندازه کافی به عنوان حلقه آتش شناخته می شود.
او فکر نمی کرد که ما برای عروسی لباس مناسب پوشیده ایم.
رهبران تجاری که به درستی عمل کردند به طور گسترده مورد تحسین قرار گرفتند.
به درستی
fittingly
مناسب
correctly
درست
suitably
به طور متجانس
نابجا
rightly
ملاقات کرد
duly
با خوشحالی
congruously
بر این اساس
aptly
عادلانه
appositely
عاقلانه
meetly
مربوطه
happily
به شایستگی
accordingly
رضایت بخش
justly
قابل قبول
fitly
به اندازه کافی
judiciously
خوب
relevantly
به خوبی
befittingly
به صورت تزئینی
satisfactorily
شایسته
acceptably
کاملا
adequately
متقابلا
به صورت رضایت بخش
nicely
منصفانه
decorously
decently
accurately
correspondingly
rightfully
improperly
نادرست
inappropriately
نامناسب
incongruously
نامتجانس
incorrectly
به اشتباه
unseemly
بد
unsuitably
اشتباه
wrongly
نادقیق
نابجا
erroneously
به دروغ
mistakenly
به طور ناکافی
inaccurately
نامطلوب
faultily
غیر قابل قبول
inaptly
به طور ناقص
amiss
به ناحق
falsely
به اندازه کافی
inadequately
غیر قابل تحمل
unsatisfactorily
ناعادلانه
unacceptably
غیر قابل توجیه
imperfectly
به طرز ناجور
deficiently
ضعیف
unjustly
بی اثر
insufficiently
به طور نامناسب
intolerably
به صورت معیوب
unfairly
unfittingly
unjustifiably
awkwardly
poorly
ineffectively
ineptly
defectively
