buckling

base info - اطلاعات اولیه

buckling - کمانش

N/A - N/A

ˈbʌk.əl

UK :

ˈbʌk.əl

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [buckling] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The intense heat from the fire had caused the factory roof to buckle.


    گرمای شدید ناشی از آتش سوزی باعث کمانش سقف کارخانه شده بود.

  • Both wheels on the bicycle had been badly buckled.


    هر دو چرخ دوچرخه بدجوری خم شده بودند.

  • I felt faint and my knees began to buckle.


    احساس ضعف کردم و زانوهایم شروع به خم شدن کردند.

  • But these were difficult times and a lesser man would have buckled under the strain.


    اما این زمان‌های سختی بود و یک مرد کوچک‌تر زیر فشار کمان می‌کرد.

synonyms - مترادف
  • fastening


    بست

  • clasping


    بستن

  • hooking


    قلاب زدن

  • securing


    ایمن سازی

  • clipping


    بریدن

  • strapping


    تسمه بندی

  • tying


    گره زدن

  • catching


    گرفتن

  • closing


    بسته شدن

  • doing up


    شروع به کارکردن

  • binding


    الزام آور

  • annexing


    ضمیمه کردن

  • joining


    پیوستن

  • connecting


    برقراری ارتباط

  • bonding


    پیوند

  • yoking


    یوغ زدن

  • bracketing


    براکتینگ

  • linking


    ربط دادن

  • uniting


    متحد کردن

  • sticking


    چسبیده

  • interconnecting


    به هم پیوستگی

  • glueingUK


    glueingUK

  • gluingUS


    gluingUS

  • chaining


    زنجیر زدن

  • concatenating


    بهم پیوسته

  • welding


    جوشکاری

  • fixing


    تثبیت

  • pairing


    جفت شدن

  • interlinking


    به هم پیوستن

  • clamping


    الحاقی

  • appending


antonyms - متضاد
  • unfastening


    باز کردن

  • undoing


    لغو کردن

لغت پیشنهادی

tour

لغت پیشنهادی

itching

لغت پیشنهادی

stimulating