buckling
buckling - کمانش
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از دست و پنجه نرم کردن
با سگک ببندند یا ببندند
خم شدن چیزی یا خم شدن، اغلب در نتیجه نیرو، گرما یا ضعف
برای شکست در یک موقعیت دشوار
گرمای شدید ناشی از آتش سوزی باعث کمانش سقف کارخانه شده بود.
هر دو چرخ دوچرخه بدجوری خم شده بودند.
احساس ضعف کردم و زانوهایم شروع به خم شدن کردند.
اما این زمانهای سختی بود و یک مرد کوچکتر زیر فشار کمان میکرد.
fastening
بست
clasping
بستن
hooking
قلاب زدن
securing
ایمن سازی
clipping
بریدن
strapping
تسمه بندی
tying
گره زدن
catching
گرفتن
closing
بسته شدن
doing up
شروع به کارکردن
binding
الزام آور
annexing
ضمیمه کردن
joining
پیوستن
connecting
برقراری ارتباط
bonding
پیوند
yoking
یوغ زدن
bracketing
براکتینگ
linking
ربط دادن
uniting
متحد کردن
sticking
چسبیده
interconnecting
به هم پیوستگی
glueingUK
glueingUK
gluingUS
gluingUS
chaining
زنجیر زدن
concatenating
بهم پیوسته
welding
جوشکاری
fixing
تثبیت
pairing
جفت شدن
interlinking
به هم پیوستن
clamping
الحاقی
appending
unfastening
باز کردن
undoing
لغو کردن