briny

base info - اطلاعات اولیه

briny - شور

adjective - صفت

/ˈbraɪni/

UK :

/ˈbraɪni/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [briny] در گوگل
description - توضیح
  • briny water is water that contains a lot of salt


    آب شور آبی است که حاوی مقدار زیادی نمک است

  • Briny water contains a lot of salt.


    آب شور حاوی مقدار زیادی نمک است.


  • دریا

  • They get electrical power from fission rods, and then they throw the fission rods into the briny sea.


    آنها نیروی الکتریکی را از میله های شکافت دریافت می کنند و سپس میله های شکافت را به دریای شور می اندازند.

  • Written just a few summers ago on one of those murky, briny twilights on the island.


    نوشته شده همین چند تابستان پیش، در یکی از آن گرگ و میش های تیره و شور در جزیره.

example - مثال
  • Do you fancy a dip in the briny?


    آیا دوست دارید در آب نمک غوطه ور شوید؟

synonyms - مترادف
  • salty


    شور

  • salted


    نمک زده


  • نمک

  • saline


    ترمز

  • brackish


    ترشی

  • brak


    تلخ

  • saltish


    غیر قابل نوشیدن

  • pickled


    کمی شور

  • bitter


    تند

  • undrinkable


    قلیایی

  • slightly salty


    شوره خوار

  • slightly briny


    ترش

  • tangy


    بوی بسیار ناخوشایند

  • piquant


    نمک زیاد شده

  • alkaline


    تارت

  • saliferous


    بیش از حد نمک

  • sour


    بسیار طعم دار

  • acrid


  • oversalted


  • tart


  • over-salted


  • highly flavored


antonyms - متضاد
  • nonsaline


    غیر نمکی

  • bland


    ملایم

  • mild


    خفیف

  • tasteless


    بی مزه

  • dull


    کدر

  • blah


    بلا


  • صاف

  • unsavoryUS


    ناخوشایند ایالات متحده

  • unsavouryUK


    ناخوشایند انگلستان


  • شیرین

  • unappetizing


    غیر اشتها آور


  • تازه

  • unsalted


    بدون نمک

  • unsalty


    بی نمک

لغت پیشنهادی

concentrate

لغت پیشنهادی

bough

لغت پیشنهادی

shedding